نوشته: پرویز اسرافیلی گرده

در سال 1341 در نمین دانش آموز دبیرستان بودم، در آن سال زمستان بسیار سرد و یخبندان بود حتی آب در سرتاسر رودخانه گرده تا فرا رسیدن نوروز یخبندان شده بود. بعلت برف سنگین گرگ های گرسنه به طرف دهات نزدیک می شدند . من از برف سنگین باک نداشته ولی از گرگ ها حراست داشتم. بدین سبب قبل از ادامه راه گرده ، روزانه به کافه آقای شیر محمد گرده ای سر میزدم، اگر کسی از گرده به نمین آمده بود لطف کرده در انتظار من میماند باهم به ده می رفتیم و یا با آقای سلطان علی آغداغ (سیف آباد) گاهی در نمین مشغول کار بود مرا تا قرمزی لار همراهی میکرد. صبح ها ناگزیر جان به کف داشته راه نمین را ادامه می دادم . در روز های طوفانی با خانواده حاجی ابراهیم سلیمی و یا با خانواده آقای کربلای عزت طهماسبی که هر دو خانواده با ما نسبت دارند یکی و یا دو شب می ماندم.
در یکی از روزهای طوفانی به کافه آقای شیر محمد سر زدم و ایشان گفتن مرحوم مدد در انتظار من است و صبر کنم تا از فروشگاه حاجی ایمان رضایی بر گردد. من طبق معمول رفتم برای 2 خانواده از دارو خانه دارو خریده و با مدد مشغول راه رفتن شدیم. مرحوم مدد شروع به اشاره داروی مدرن کرده و از زمان طفولیت خود که دسترس به دارو نبود و تنها علاج بیماری ها داروی علفی که در ده وجود داشت صحبت کرده از گذشته یاد آوری نمود..








