نوشته: پرویز اسرافیلی گرده
موضوع؛ نام گرده (دعوت به نظریه)
خیلی
از همشهریها سوالات از من پرسیدند، در آینده نزدیک جواب خواهم داد.
سئوالی توجه مرا جلب کرد اسم گرده است. آقای عابدین عزیزی از کتاب
البلادان حمدالله متوفّی، (قرن 6)، بهتر از من تفسیر کرده اند. باز من
این موضوع را تفصیل می نمایم. نظریه من در باره اسم گرده تصادفی است.
حمدالله مستوفی در سنه 810 خورشیدی مطابق با 726 هجری نام گرده را (ده گر) یا ده پهلوان و یا ده قهرمان نامیده.
تفسیر دیگر این بود که به نظر قدیمی ها، گرده سرزمین پهناور، از کوه قشلاق
چای، کوههای گرده ، پله چای تا رودخانه قره چای ادامه داشت. پائین
گرده نیزار، باتلاق و دریاچه بوده که محل چراگاه گور خر و گاو میش وحشی
بود. ساکنان قبلی گرده که تالشی زبان بودند و به لهجه محلی گور خر گر خر
میگفتند و به همان علت نام گرده ( ده گر ویا گرده نامیده شد. من در خاطرات
یک جهان گرد انگلیسی (جیمز ریچ ) صحت نی زار و دریاچه گرده را خواندم.
داستان اینطور است.
انگلیسی
ها در شرکت هندوستان شرق کار می کردند. در هر 5 سال 6 ماه مرخصی داشتند.
بعضی از آنها به انگلستان رفته زن گرفته و به هندوستان بر می گشتند. تعدادی
به جاهای دیگر مسافرت می کردند. آقای ریج در سال 1721 میلادی، برای جهان
گردی به ایران مسافرت می کند. از بندر عباس، به کرمان رفته، در کرمان شاهد
لشکر کشی یک رهبر افغانی 22 ساله به نام محمود غلذای (یا غلزای) میشود.
افغانیهای دو اسب بسیار خوب به ایشان می دهند که به مسافرتش ادامه دهد.
بعد آقای ریچ با افغانیها 8 مارس همان سال وارد یزد شده بعد فوریه 1722
وارد اصفهان میشود. بنا به قول ایشان شاه صفوی سلطان حسین با تاج سلطنتی به
پیشوای افغانی آمد و تاج سلطنتی را به سر افغانی گذاشته و در رکاب افغانی
خیابان های اصفهان را گشتند. همان امر باعث قیام یک فرزند دلیر ایرانی به
نام طهماسب قلی یا نادر قلی شد. آقای ریچ به مسافرت خود ادامه داده، از
تهران، از کوه البرز، بندر انزلی به آستارا رسید. میخواست به ارمنستان، قره
باغ، شروان، باکو برود.
در آستارا تحمل هوای بسیار مرطوب را
نداشت. می نویسد چند تا از بومیان آستارا در اثر رطوبت پاهایشان پوسیده شده
بودند. به آن خاطر به نمین بر گشته نوشت در نمین خانه های آجری که بام
ها در سبک اروپایی بود ( 100سال قبل از خان های نمین ) راه اردبیل را
گرفت. سربازان عثمانی (ترکیه) اردبیل را اشغال کرده بودند. سربازهای عثمانی
در راه اردبیل – نمین راهزنی و آدم کشی میکردند. از آن جا برگشته از دهی
به نام سالوط ( اسم سلوط را اشتباهی نوشته) به محلی رسید. در راه عثمانی
ها در یک تابلو نوشته بودند این ده (گرده) خالی از سکنه است. ریچ به
رودخانه بزرگی بر خورد کرد قابل عبور نبود( رود گرده).
ده
از درختان بلند ده نمایان نبود. در کنار رودخانه به طرف پائین رفته، نی
زار، باتلاق، دریاچه را دید. در کناره های نیزار هزاران گاو میش مشغول چرا
بودند.
معلوم است که باتلاق، دریاچه، گاو میش درست است ولی از گور خر خبری نیست، ایشان در باره گور یا گر نه نوشته است.
آقای
ریچ نوشته که از کنار رودخانه به طرف بالا حرکت کرده به ده عنبران وارد شد
در آن جا پل گذاشته بودند. و مردم بسیار مهمان دوست بودند. از عنبران از
که پائین رفته به ده گرلر (نه گرده) و سیدلر و از آنجا به ده بسیار بزرگ
پله چای رسید.
من چطور اسم گرده را پیدا کردم؟
در
سال 1351 در تهران، در باره یهودی ها و زردشت های اردبیل، ویلکیج و تالش
تحقیقات می کردم.( قبل از مهاجرت اجداد شیخ صفی از کردستان به اردبیل،
خود اردبیل، خلخال، سراب و پیشکین شهر( مشکین فعلی ) جزو ویلکیج بود. از
نوشته های مورخین یونانی مثل کوتی سنت، گریلس، استر بو، هرودوت از ویلکیج
به نام تالش کوهستان یاد برده اند.
بخصوص هرودوت در کتابش
نوشته در سال 60 قبل از میلاد جنگهای پارتیان با یونان، در میان
سربازان اسیر شده ایرانی یک سرباز تقاضای پناهندگی از یونان خواست. گفت
از تالش کوهستان محال ویلکیج از کشور تالش جزو امپراتوری ایران است.
زانافون یک سردار و مورخ در آرتش امپراتوری روم: نوشت؛ پمپی امپراتور روم
درآذربیجان در محلی بنام موقان (مغان) در ویلخ یا ویلکیج اردو زد. این
محل سرزمین بسیار حاصلخیز و چراگاه خوبی بود. در همان محل امپراتور را مار
گزید. عجیب این است در همان محل که چو وال نامیده میشود، نادر شاه تاج
گذاری کرد و نادر را هم مار گزید.
همچنین: در کتاب هرودوت
یونانی و ح.ج.ولز ایران شناس انگلیسی و، کلایو اروین مورخ انگلیسی، نوشته
اند : در زمان پارتیان، اشکانیان و ساسانیان پسران و دختران 8 ساله را در
ده مخصوص فنون جنگی یاد می دادند. پسرها پهلوان شده و با اسلحه سنگین و با
اسب های بسیار قوی که مشهور به کاتا فراتا بودند برای شکستن دشمن استفاده
می شد. دختر ها هم در جوار مردها با اسب های کاسپی جنگ جو های شکست نا
پذیر می شدند. دهاتی که انتخاب میکردند سر زمین پهناور برای تربیت اسب های
جنگی استفاده می شد. این زن ها و مرد ها را قهرمان، گر، گُرد یا پهلوان و
یا دهقان می گفتند (نه دهقان مثل کشاورز امروزی .) دهات انتخابی را گر ده
یا ده گر می نامیدند. به این دلیل است که چند تا ده گر ده نام هست. پسر ها
و دختر ها از دهات مجاور انتخاب کرده به گر ده ها می بردند. آن اسب پرور
ها را مهتر و کهتر می گفتند. ما می دانیم که مهرانی ها در نمین در قلعه گور
یا گوور مهتر و کهتر بهرام گور بودند. امروز هم مهرانی ها در نمین زندگی می
کنند، که از آن طایفه هستند. پس پر واضح است اسم گر ده ( ده گر یا گُر
است)
بهتر است به مطلب اصلی اسم
گرده برگردیم. هم دوره ای داشتم به نام آقای اردّشیر بهروزی که دین
زردشت داشت باهم استعفا دادیم، من به انگلیس رفتم و ایشان افسر پلیس شدند و
سال های بعد رئیس پلیس همدان شد. با درجه سرهنگی باز نشسته شد. باهم مکا
تبه داشتیم . جد اردشیر از زردشت های اردبیل بود. پدر بزرگ ایشان در بازار
تهران فرش فروشی داشت. به قول ایشان ناصرالدین شاه که ولیعهد بود، در قصر
تبریز ساکن بود و قدرت تمام در امور آذربایجان داشت. ناصرالدین از غیر
مسلمان ها مالیات هنگفت می گرفت. بدین سبب اجداد بهروزی به تهران مهاجرت
کردند. به من توصیه کردند که در باره زردشتیان به یزد مسافت کرده و در
آنجا اطلاعات زیادی است. من و همسرم تصمیم گرفته بودیم مرخصی سالانه را
به اصفهان و شیراز برویم. همسرم در تلویزیون، در کانال بی بی سی در تهران
مسئول بر نامه انگلیسی بود. بنا به در خواست لندن برای دوره 3 هفته به
لندن رفت. قرار شد از آنجا به فامیل در آلمان سر به زند. من به اتوبوس
سوار شده به شیراز ، بعد به یزد رفتم. در یزد ساعت یازده و نیم شب
خسته، تشنه و گرسنه از اتوبوس پیاده شده دنبال مسافر خانه بودم. در خیابان
دیدم یک کشیش مسیحی دارد دروازه آهنی را می بندد. سلام کرده، پرسیدم آیا
در این نزدیکیها مسافر خانه ای هست؟. آن مرد خوب به من گفتند که همه جا
بسته است و من شب را با آنها به سر ببرم. نه خواستم مزاحم به شوم. قبول
نکردم، اصرار کردند. باز قبول نکردم. قرار شد اگر جائی پیدا نکنم بر
گشته درب ایشان را به زنم. چند ی راه نرفته بودم مسافر خانه ای دیدم، درب
را زدم خبری نشد. درب را باز کرده رفتم تو. پیر مردی در پشت میز نشسته و
در خواب عمیق بود. دلم نه خواست بیدارش کنم. روی یک صندلی چرمی که سالها
از عمرش گذشته بود نشستم. پیر مرد بیدار شد. عذر خواست که چرت زده است. از
من کارت شناسائی و یا شناسنامه خواست. کارت شناسائی به ایشان دادم. نگاه
کارت کرده، ابروهای بلند را که چشمهایش را گرفته بود سرو سامان داده،
چشمهایش را با دست مالیده سبیل دراز که دهانش را پوشیده بود با دست صاف
کرده، دوباره با تعجب به من نگاه کرده پرسید.
( در گرده به مدرسه رفتی؟ من اسم شما را یاد ندارم.)
(گفتم در گرده مدرسه وجود ندارد.)
( گفتش؛ چی جور؟ من در گرده معلم بودم.)
هر
دو تایمان خندیده خیال کردم خواب می بینم. بعد از مدتی فهمیدم که در یزد
دهی است به نام گرده یا گرده کوه. باهم چای درست کرده و تخم مرغ و غذا
خورده تا ساعت 2 صبح صحبت کردیم. اسمش آقای یزدان بخش بود. از آقا اسم گرده
ایشان را پرسیدم و به نظر ایشان در زمان ساسانیان، هر شاهزاده و یا شاه
دهی یا شهری بنا کرد برای مثال دارا گرد، سوسن گرد، به اسم او نامیده شد.
به قول ایشان هر دهی اسمش گرد است یزد گرد اول ساسانی بنا کرده . بعد از
حمله اعراب به ایران، میخواستند تمام اثر ساسانی را نا بود کنند. حتی بجز
زبان عربی تمام زبان ها ممنوع و تنبه از استفاده زبان غیر عربی مرگ بود.
ولی اعراب در بین بردن فرهنگ و زبان ایران موفق نشدند. بنا بر این
اسامی شاهزاده های ساسانی را از نام دهات حذف کردند. نام یزد گرد شد گرد ده
(ده گرد.)
بعد از آن، من در تهران با تفتیش، چند نا ده در ایران پیدا کردم اسم آن ها گرده است.
اسامی آنها به قرار زیر است:
1- ده گرده کوه در مهریز بین بافق و یزد است.
2- گرده کوه در استان کردستان نزدیک بانه
3- گرده رش یا راش در نزدیک سقّز در مر حمت آباد کردستان
4- گرده گزو در ماکیان غربی در مهاباد
5- گرده لائین در قافلان کوه
6- گرده بن یا بون در پیران شهر آذر بایجان غربی
7- گرده کولی در میانه
8- گیرج گرده در نزدیک ما سوله در گیلان
9- گرده بیشه (جنگل) بین رستم آباد و دیلمان
10- گرده در نزدیک ارومیه
11- گرده در بین مرند و تبریز
12- گرده کیان در جمال آباد میانه
13- 3 فقره ده به نام گرده در فارس آباد.
اگر کسی ده دیگری که اسمش گرده است لطفاً به من
اطلاع بدهند.
توجه! هر گونه نظریه خوش آمد
