مطلب ارسالی آقای پرویز اسرافیلی گرده در مورد مسجد گرده

همشهری های عزیز سلام:
قبل از همه چیز معذرت میخواهم که زبان فارسی من بسیار زنگ زده و ضعیف است. علتش این است، که مدت 45 سال است از وطن عزیز دور افتاده ام.
دیروز در اخبار گرده مسجد بسیار زیبای شما را دیدم، ولی نشناختم، همت شما قابل تحسین است که ساختمان به آن قشنگی ساخته اید! مطمئن هستم که بعضی از شما ها دوست دارید اطلاع داشته باشید که بنیان گذار مسجد زیبای تان کی بوده ؟ من تا حدی که اطلاع دارم به حضور شما عرض کنم:
زمانیکه من بچه بودم مادر بزرگ پدرم کربلای بالا خانم ، بعضی از روز در زمستان های سرد و طولانی با ما زندگی میکرد. در شبهای پنجشنبه ما بچه ها را دوره کرسی جمع کرده و از گذشته اجداد ما،که از کجا آمدند، چطور زندگی کردند و چطور فوت کردند نقل میکرد.
من که از سنّ 8 سالگی به گذشته علاقه داشتم، آنها را یاد داشت میکردم. هنوز هم مثل گنجینه با خیلی از مدارک گذشته که از اجداد ما مانده با خود نگاهداشته ام. بنا بگفتن کربلای بالا خانم که مادرش به ایشان نقل کرده و اطلاعاتی که من دارم چنین است:
یحیی بیک نه تنها بنیانگذار گرده بود! بلکه بنیانگذار مسجد گرده هم بود. در زمان جنگهای ایران عثمانیان، بخاطر کشت و کشتار عثمانی ها ، گرده تخریب و سالها خالی از سکنه بود. بعداً چند خانوار ا ز جا های دیگر تالش و ویلکیج در- دو محله گرده(یکی بنام حاجی اوردی و دهکده کوچک دیگری نجف اوردی) سکونت کردند. بار دیگر مردم گرده دچار ظلم و ستم شدند. این دفه جنایت کار سلطان صفی شاه صفوی بود. مردم گرده تالشی و مذهب سنّی شافعی داشتند. شاه صفی تعدادی از درویش های قلندری را با سربازان مامور کرد که مردم گرده را به دین شیعه تبدیل کنند. مردم از ترس بی رحمی شاه صفی با جان و مال به امین جان فرار کرده و ده امین جان را آباد کردند. اگر بتاریخ امین جان توجه شود، امین جان در تاریخ کهن ویلکیج وجود ندارد. فقط عنبران آ نهم ده قدیمی است. شاه صفی تمام خانه های حاجی اوردی و نجف اوردی را با خاک یکسان کرد. در حاجی اوردی یک مسجد کوچکی بود هر دو دهکده شراکت داشتند. درویش ها حتی مسجد راهم آتش زدند. گرده باز خالی از سکنه شد. گاه گاهی مردم جییّد و امین جان روزها دامهای خو درا برای چرا به گرده میبردند. یا روزها در گرده مشغول کشاورزی یا باغبانی بودند شبها به خانه بر میگشتند. با این عمل آنها دچار تاخت و تاز عشایر و شاه سون ها بودند. بآن سبب گرده سال های دراز خرابه و خا لی از سکنه بود. قبل از جنگ ایران و روسیه، قبل از عهد نامه گلستان آمدن میر کاظم خان و اجداد خوانین نمین، دهستان گرده و دهستان پیله چای در مالکیت پدر یحیی بیک ( اسد خان ) بود. اسد یکی از خوانین ویلکیج و مهاجر شهر شروان آذربایجان بود(درآینده در باره یحیی بیک برای شما خواهم نوشت).
یحیی بیک در ان زمان در پیله چای زندگی میکرد برای پرداخت مالیات به نمایندگان دولت قاجار از راه عنبران به نمین میرفت. برای اینکه راه گرده – نمین در آن زمان از راهزنی در امان نبود. (البته خوانین نمین مامور مالیات برای دولت قاجار بودند. در حالیکه خودشان از مالیات معاف بودند). یک روز یحیی بیک پس از پرداخت مالیات در نمین از راه گرده عازم پیله چای بود، در گرده توقّف کرد. باغهای بسیار عالی و پر از میوه دید. مدت زیادی در باغات قدم زده کسی را نیافت. خور جین خود را از سیب و گلابی پر کرده، براه افتاد. در اطراف خرابه های گرده چند نفر که از امین جان در آنجا بچرانیدان گوسفندان مشغول بودند. از وضع گرده پرسید، در جواب به یحیی بیک گفتند که گرده مال اسد خان است و فرزندان اسد خان تا حال به اینجا نیامده اند. یحیی بیک بعد از مراجعت به پیله چای جریان را ب همسرش گفت. همسرش از میوه های خوش مزه لذت برده و ایشان را وادار کرد، گرده را باید ببیند.
فردای آنروز به گرده رفتند. همسر یحیی که در باغهای بدون صاحب قدم میزد در میان درختان بزرگ و پر از میوه یک کلبه یافت و در کلبه نشست، به یحیی با خشونت گفت (یحیی من از اینجا تکان نخواهم خورد، به پیله چای برو، فردا چند نفر بیار در همین نقطه یک خانه بساز. یحیی اولین خانه را که در گرده بنا کرد و در حال حاضر اثر آن در گرده نمایان است.
حالا جریان مسجد گرده یحیی بیک زمانیکه در پیله چای زندگی میکرد، در پیله چای مشغول ساختن یک مسجد بود. تمام وسایل ضروری( ستون ها تیرها و نال ها، تخته ها و سنگهای تراشیده که با آیات قران مبین مزّین بودند از شروان آورده بود. همه آنها را از پیله چای به گرده آورد و آن مسجد زیبا که شما دارید بنا کرد. نا گفته نماند مسجدی که در پیله چای میساختند کوچکتر از مسجد گرده بود، در گرده با کمبود وسایل رو برو شدند. یحیی بیک براین خاطر جوانترین فرزندش میکائیل بیک 18 ساله را برای خرید تخته و تیر های ضروری با همراه دو نفر به اسامی بالا کیشی و آقا قلی به شروان فرستاد. تخته ها، نال ها، بالا کیشی و آقا قلی به گرده رسیدند ولی از میکائیل خبری نبود. بعضی ها گفتند در راه چوب بر ها در جنگل یا راهزنها او را کشتند. شایعه دیگر هم بود، میکائیل در شروان ماند. اما خان شروان منافعلی خان که عموی یحیی بیک بود، پیام فرستاد که شروان و دهات شروان را جستجو کردند میکائیل پیدا نشد. (محل فعلی مسجد گرده باغ زرد آلو بود و همچنین اطراف مسجد و تمام پایین گرده که خانه های فعلی و خرمن ها همه آن جا ها پوشیده از درختان میوه بودند.
هفته دیگر یحیی بیک کی بود، از کجا آمد، چطور مالک گرده شد، برای شما می نویسم).
تا هفته دیگر خدا نگهدار،
ارادتمند مهندس پرویز اسرافیلی گرده

این نوشته در معرفی روستای گرده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *