مشهور به کاتا فراتا بودند برای شکستن دشمن استفاده می شد. دختر ها هم در جوار مردها با اسب های کاسپی جنگ جو های شکست ناپذیر می شدند. دهاتی که انتخاب میکردند سر زمین پهناور برای تربیت اسب های جنگی استفاده می شد. این زن ها و مرد ها را قهرمان، گر، گُرد یا پهلوان و یا دهقان می گفتند (نه دهقان مثل کشاورز امروزی .) دهات انتخابی را گر ده یا ده گر می نامیدند. به این دلیل است که چند تا ده گر ده نام هست. پسر ها و دختر ها از دهات مجاور انتخاب کرده به گر ده ها می بردند. آن اسب پرورها را مهتر و کهتر می گفتند. ما می دانیم که مهرانی ها در نمین در قلعه گور یا گوور مهتر و کهتر بهرام گور بودند. امروز هم مهرانی ها در نمین زندگی می کنند، که از آن طایفه هستند. پس پر واضح است اسم گر ده ( ده گر یا گُر است)
بهتر است به مطلب اصلی اسم
گرده برگردیم. هم دوره ای داشتم به نام آقای اردّشیر بهروزی که دین
زردشت داشت باهم استعفا دادیم، من به انگلیس رفتم و ایشان افسر پلیس شدند و سال های بعد رئیس پلیس همدان شد. با درجه سرهنگی باز نشسته شد. باهم مکاتبه داشتیم . جد اردشیر از زردشت های اردبیل بود. پدر بزرگ ایشان در بازار
تهران فرش فروشی داشت. به قول ایشان ناصرالدین شاه که ولیعهد بود، در قصرتبریز ساکن بود و قدرت تمام در امور آذربایجان داشت. ناصرالدین از غیر
مسلمان ها مالیات هنگفت می گرفت. بدین سبب اجداد بهروزی به تهران مهاجرتکردند. به من توصیه کردند که در باره زردشتیان به یزد مسافت کرده و در آنجا اطلاعات زیادی است. من و همسرم تصمیم گرفته بودیم مرخصی سالانه را به اصفهان و شیراز برویم. همسرم در تلویزیون، در کانال بی بی سی در تهرانمسئول بر نامه انگلیسی بود. بنا به در خواست لندن برای دوره 3 هفته بهلندن رفت. قرار شد از آنجا به فامیل در آلمان سر به زند. من به اتوبوسسوار شده به شیراز ، بعد به یزد رفتم. در یزد ساعت یازده و نیم شبخسته، تشنه و گرسنه از اتوبوس پیاده شده دنبال مسافر خانه بودم. در خیاباندیدم یک کشیش مسیحی دارد دروازه آهنی را می بندد. سلام کرده، پرسیدم آیادر این نزدیکیها مسافر خانه ای هست؟. آن مرد خوب به من گفتند که همه جا بسته است و من شب را با آنها به سر ببرم. نه خواستم مزاحم به شوم. قبولنکردم، اصرار کردند. باز قبول نکردم. قرار شد اگر جائی پیدا نکنم بر
گشته درب ایشان را به زنم. چند ی راه نرفته بودم مسافر خانه ای دیدم، درب
را زدم خبری نشد. درب را باز کرده رفتم تو. پیر مردی در پشت میز نشسته و
در خواب عمیق بود. دلم نه خواست بیدارش کنم. روی یک صندلی چرمی که سالها از عمرش گذشته بود نشستم. پیر مرد بیدار شد. عذر خواست که چرت زده است. ازمن کارت شناسائی و یا شناسنامه خواست. کارت شناسائی به ایشان دادم. نگاهکارت کرده، ابروهای بلند را که چشمهایش را گرفته بود سرو سامان داده، چشمهایش را با دست مالیده سبیل دراز که دهانش را پوشیده بود با دست صاف کرده، دوباره با تعجب به من نگاه کرده پرسید.
( در گرده به مدرسه رفتی؟ من اسم شما را یاد ندارم.)
(گفتم در گرده مدرسه وجود ندارد.)
( گفتش؛ چی جور؟ من در گرده معلم بودم.)
هر دو تایمان خندیده خیال کردم خواب می بینم. بعد از مدتی فهمیدم که در یزد
دهی است به نام گرده یا گرده کوه. باهم چای درست کرده و تخم مرغ و غذا
خورده تا ساعت 2 صبح صحبت کردیم. اسمش آقای یزدان بخش بود. از آقا اسم گرده ایشان را پرسیدم و به نظر ایشان در زمان ساسانیان، هر شاهزاده و یا شاه
دهی یا شهری بنا کرد برای مثال دارا گرد، سوسن گرد، به اسم او نامیده شد.
به قول ایشان هر دهی اسمش گرد است یزد گرد اول ساسانی بنا کرده . بعد از
حمله اعراب به ایران، میخواستند تمام اثر ساسانی را نا بود کنند. حتی بجز
زبان عربی تمام زبان ها ممنوع و تنبه از استفاده زبان غیر عربی مرگ بود.
ولی اعراب در بین بردن فرهنگ و زبان ایران موفق نشدند. بنا بر این
اسامی شاهزاده های ساسانی را از نام دهات حذف کردند. نام یزد گرد شد گرد ده (ده گرد.)
بعد از آن، من در تهران با تفتیش، چند تا ده در ایران پیدا کردم اسم آن ها گرده است.
اسامی آنها به شرح زیر است.
1-ده گرده کوه در مهریز بین بافق و یزد است.
2-گرده کوه در استان کردستان نزدیک بانه
3-گرده رش یا راش در نزدیک سقّز در مر حمت آباد کردستان
4-گرده گزو در ماکیان غربی در مهاباد
5-گرده لائین در قافلان کوه
6-گرده بن یا بون در پیران شهر آذر بایجان غربی
7-گرده کولی در میانه
8-گیرج گرده در نزدیک ما سوله در گیلان
9-گرده بیشه (جنگل) بین رستم آباد و دیلمان
10- گرده در نزدیک ارومیه
11- گرده در بین مرند و تبریز
12- گرده کیان در جمال آباد میانه
13- 3 فقره ده به نام گرده در فارس آباد.
اگر کسی ده دیگری که اسمش گرده است لطفاً به من اطلاع دهد.
با تشکر پرویز اسرافیلی گرده
🆔 @gerdeh_ir