بایگانی ماهیانه: فروردین ۱۳۹۴

ادامه مطلب قبلی (اجداد گرده ای ها که در زمان یحیی بیک و احمد بیک در گرده ساکن شدند)

از پرویز اسراقیلی گرده
parvizesrafiligerdeh7.jpg

به

دوستان و علاقمندان به تاریخ ، بخصوص تاریخ گرده

قبل از همه چیز از تاخیر جواب عذر میخواهم. دلیل این است که من و همسرم باز نشسته هستیم و کارت ترانسپورت سالیانه که ۳ سال اعتبار دارد با قطار و اتوبوس به هر شهر انگلیس در هر وقت می توانیم مسافرت کنیم. همچنین خانه دیگری در یک جزیره توریستی در کنار دریا داریم بنابر این اکثر روز ها، از کامپیوتر، تلویزیون ، کتاب ، باغ و غذا پختن دور بوده و بندرت در خانه هستیم.

من در باره گرده و ویلکیج ۲ جلد کتاب نوشته ام ، قرار بود در انگلستان چاپ شود. ولی بنا به استقبال خیلی از خوانندگان گرده بخصوص به خاطر مدیران فرهنگ دوست سایت گرده ، که گرده را به جهانیان معرفی کردند، تصمیم گرفتم در ایران چاپ کنم. البته این ۲ جلد کتاب نتیجه زحمات و تحقیقات نه ۲۰ سال و نه ۳۰ سال بلکه نوشته های من در مدت ۶۰ سال است. اطلاعات از خانواده خودم مخصوصاً مادر بزرگ و ماد بزرگ پدرم ، از پیر مردها ۴۰ و یا ۵۰ سال پیش مثل حاجی شاه علی صبوری حاجی فیروز احمدی ، حاجی ماشا اله قدسی، قریب خانم مادر حاجی فیروز، شیخ گلوردی ، مراد پدر تراب ، آقا بگیم خانم مادر حنیفه پدر سلطان و از امیر ممالک نمین، یحیی بیک نمین آقای آجودانی نمین ، خانواده های محمدیان نمین ، سلطان علی آق داغ ( خیلی از داستان گرده را از ایشان یاد گرفتم) ، از حاجی قد بولی امین جان، میر فاضل عنبران، استا عباس و استا ماشی ارونج. از تهران از سادات آستارا واز سادات نمین در تهران و دیگران. و از همه مهمتر از تماس من با دوست عزیزم استاد ستودی نمین، از مدارک باکو، تالش ، از مسافرت های خودم و از کتاب های تاریخ که قریب ۳۰۰۰ جلد دارم و پول هنگفتی در باره آنها خرج کردم . البته داستان گرده آزمایش نظر خوانند گان بود و اسرار و اتفاقات گرده در کتاب است . من افتخار می کنم که اجداد مردم گرده را شناسایی کردم. کسانی بودند از اجداد خود بی اطلاع بودند و خدمتی برای فرزندان آنها کردم.

ادامه خواندن ادامه مطلب قبلی (اجداد گرده ای ها که در زمان یحیی بیک و احمد بیک در گرده ساکن شدند)

شعر(کاش یالان اولمایدی)

کاش یالان اولمایدی،کاش من هئچ اولانمایدئم فلک                تا بو قدری آشینالاردان تالانمایدئم فلک

بیلمورم دوران نییه اینسانی نا اینسان إده ی                      کاش بو دوراندا اولدن من یارانمایدئم فلک

من کی عشق اهلین هنرمندانه شعرین یازمئشام             نم نئچه آیدور اورک، سازین چالانمایدئم فلک

ایسته مزدیم بلبله، گل سیز یئتیش سین خار و خار        من خزان فصلینده بیل، سنسیز قالانمایدئم فلک

باده سیز چون عشقه وئردم، چنگی تابیم قالمادی               ذوق بازار ایچره غم، نازین آلانمایدئم فلک

بو یالاننار ریشه سین ، شعر ایله آصیف تیشه وئر    سؤز یئتیش سین فرهادا، شیرین دولانمایدئم فلک

اطلاعیه

هو الباقی

با نهایت تاثر وتاسف مراسم ختم سومین روز در گذشت مرحومه مغفوره بانو سارا قاسمی دختر مرحوم ادیش قاسمی ،  روز دوشنبه مورخه ی ۱۳۹۴/۰۱/۰۳ از ساعت ۲/۳۰ الی ۴ بعد از ظهر در مسجد جامع روستای گرده   منعقد  می گردد.

حضور سروران گرامی باعث شادی روح آن مرحومه و تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود.
تیم مدیریت وب سایت گرده مصیبت وارده را به خانواده ی محترم  قاسمی تسلیت عرض نموده و برای آن مرحومه طلب مغفرت و برای بازماندگان ان عزیز از دست رفته ، صبرجمیل از درگاه خداوند منان مسئلت می دارد.

بیدادگری و خیانت های سلاطین قاجار

از پرویز اسرافیلی

parvizesrafiligerdeh7.jpg

بنا به درخواست آقای ناشناس و برای آگاهی نسل جوان گرده

تحقیقات خودم ، با ارایه مدارک در باره بیدادگری و خیانت های سلاطین قاجار.

بزرگترین ظلم ظلمی است که ، بوسیله حکام و مقامات مسئول در پناه قانون به کس تحمیل میشود .

«« از سخنان گاندی رهبر بزرگ هندوستان»»
در تاریخ ایران گاهی ستمگرانی چهره نما شدند و بعضی مردم از نسل های بعدی به وجود آنها مباهات و از پیوند خود با آنها می بالند، ما نباید این مردم را به رفتار آن ستمگران سرزنش کنیم . و از طرف دیگر اجداد آنهاییکه ظلم و ستم جباران را تحمیل کرده اند، هر چند که گفتن حقیقت تلخ است ، نسل مظلومان حق دارند سرگذشت پدران را بدانند. نگفتن داستان مظلومان ضد تاریخ و توهین به فرهنگ و بی انصافی به نسل جوان است.

همه میدانند در طول سلطنت حکومت قاجار کسی از خوف حکام قاجار و آنها یکه القاب السلطنه، الدوله و یا الملک داشتند و هم از خوف آقازاده ها ، خویشاوندان ، سالار ها و حتی نو کران آنها جرات گذاشتن قلم به کاغذ و نوشتن رفتار حکومت زمان را نداشتند.
( فرید آخوند زاده تاریخ آذربایجان ص ۳، نوشت : مردم آذربایجان در اثر ستمگری حکام گذشته از نوشتن تاریخ خودشان بی ثمر بودند ) و حبیب بورجیان، گارناک آساتریان (ص ۴۶ : مردم تالش و ویلکیج به هیچ وضع مجاز نبودند که از تاریخ سرزمین خود و از سرگذشت اجدادشان بنویسند ) .

ادامه خواندن بیدادگری و خیانت های سلاطین قاجار

خاطره ای قدیمی از استاد پرویز اسرافیلی

آقای فصیحی شیرین زبان، اشعار بسیار جالب شما را خواندم خیلی لذت بردم. گفتار شما، خاطره بچگی خودم را بیادم آورد. زمانیکه من بچه بودم، دو سال پی در پی میوه درختان را سرما زد و اثری از میوه باغ ها نبود. در آن دو سال باران نبارید و خشک سالی بود. طبق معمول هر سال مردم از مغازه های نمین مواد مایحتاج را نسیه خربده و پس از بر داشت محصول، غلات و یا گوسفند فروخته بدهی خود را به مغازه داران می دادند. همه خانواده ها با تجار نمین صورت حساب داشتند. در همین دو سال خیلی ها قادر به پرداخت بدهی نبودند بنابر این خیلی مشکل بود از تجار خوار بار بخرند.

در زمستان سال دوم برف زیاد بارید و هوا بسیار سرد و یخبندان شد. در آن زمان زمستان ها به آن سردی بودند. شرکت نفت در دست انگلیس بود و هنوز ملی نشده بود. علتش را من هنوز پیدا نکرده ام . چرا ما در گرده موفق به خرید نفت ایران نبودیم. نفت روسیه با الاغ ها در بشکه های ۳۰ لیتری از آستارا می آمد. در همان سال یخبندان گردنه حیران از برف و کولاک هفته ها بسته بود. نفت برای روشنی چراغها مثل کیمیا ناپیدا بود. مردم در غروب مثل مرغ و خروس به زیر لحاف و پلاس کرسی رفته و با روشنائی صبح از زیر کرسی بر می خاستند. در عید نوروز خیلی از خانواده ها لباس تازه نداشتند. بخوبی یادم هست در همان گرده در یک خانواده ۳ برادر بودند و فقط یک شلوار اشتراکی داشتند. بنوبت آن شلوار تازه را پوشیده بیرون از خانه می آمدند . شلوار برای اولی خیلی کوتاه تنگ بود. برای دومی اندازه خوب ولی برادر سومی تا زانو تا میکرد. در همان زمستان چند تا از بچه ها کفش نداشتند ( هنوز مرحوم گل حسن کار خانه گالوش نداشت مردم از اردبیل گالوش می خریدند. گالوش ها از لاستیک تویه ماشین ساحته شده بودند، در تابستان ها در اثر گرما و عرق همه پا های سیاه و یا سرخ داشتند که رنگ گالوش بود) و با جوراب در برف بازی میکردند. بخوبی یادم هست که در وصی داغی از بالای کوه سُر میخوردیم ، آن بچه ها تا به کوه برسند به جوراب های پشمی آنقدر برف می چسبید با اشکال راه می رفتند.
در زمستان ها ساربانی بود بنام قره فتیش ( فتح الائه سیاه) با یک شتر تیره رنگ از آستارا برنج، قند، شکر، چای و یا چیز های دیگر به ده آورده و پس از فروش بر می گشت. مردم در گرده به شتر مجانی یونجه فراوان می دادند. شتر تا گرده را می دید یونجه را یاد آورده بطرف ده فرار کرده و در جلوی مسجد می ایستاد. در آن سال در روز چهار شنبه سوری بود و طوفان ، کولاک و برف گردنه حیران را بسته بود. مردم تلاش کردند که او را از مسافرت به آستارا چند روزی باز دارند. قبول نکرده گفت ( کولاک، قره داغا، قره نره نینر) کولاک به کوه سیا و نر سیا اثر ندارد . کوه سیاه خودش و نر سیاه شتر را می نامید. یونجه بار شتر کرده بطرف نمین رفت. ۳ روز دیگر شتر با بارش به گرده بر گشت ولی از کوه سیاه خبری نبود. پس از باز شدن گرده حیران جسد او را از زیر برف در آوردند.

متن ارسالی

از سیفعلی فصیحی گرده
ای نام تو بهترین سر اغاز بی نام تو نامه کی کنم باز
از ظلمت خود رها ییم ده با نور خود آشناییم ده

با عرض سلام خدمت مدیران سایت
دو مطلب است که لازم می بینم نوشته شود که اولی مهمتر می باشد.

سه سال پیش بود که گرده ایها واهالی ارونج برسر تقسیم آب نهر ارونج اختلاف داشتند که کارشان به دادگاه هم کشیده شده بود گردهایها و هم از اهالی ارونج آمدند پیش پدرم هم برای چگونگی تقسیم آب وهم برای سند محکمه پسند که سند تقسیم آب بین گرده وارونج دست چه کسانی است پدرم به آنها گفت در ان زمان گرداننده گان گرده مرحومین شکرخان وبیوک خان وکربلایی ملا خلیل بوده از نوا ده گان آنها پرسجو کنید ولی اخیرا من سندی به دستم رسیده که خیلی سالم و معتبر می باشد هر گاه لازم باشد می توانم سند را به دادگاه ارائه دهم.

مطلب دوم این است باید آقای اسرافیلی جواب بدهند ضمن ارادت کامل به ایشان حدود ۲۰۰ سال مشهدی جعفر و فرزند آن ممی و شامیل و هشیم با سیف الملک و فرزندان آنان در گیر باغات مشهدی جعفر و مشهدی ممی بوده اند طبق اسناد و مدارک موجود و قابل اثبات و خوانا اسمی از یحیی بیک و حتی اسماییل بیک نمی باشد با تقدیم ادب واحترام سیف علی فصیحی
اگر یحیی بیک مالک گرده بوده چرا ما با مالکین نمین درگیر بوده اییم.

متن ارسالی

از سیفعلی فصیحی گرده
با عرض ادب و احترام فراوان

راه فرسنگ ها دور اما قلب ها پر نور
دوستت دارم هم وطن نمی دانی چه جور

ضمن عرض ارادت خدمت شما آقا پرویز
مادر بزرگ اینجانب که همسر شامیل می باشد دو برادر یکی بنام زکی و دیگری بنام جواد داشته که هر دو در دریغ جمهوری آذربایجان سکونت داشته اند که خبری از انها در دست نداریم خواهر شاه ننه به اتفاق پدرش بنام آلش و مادرش در لنکران جمهوری آذربا یجان ساکن بوده اند مادر شاه پری دکتر طب سوزنی و داروساز گیاهی بوده است به دامادش که شامیل بوده لطف زیادی داشته در شرایط قحطی و گرسنگی هر گاه پدر بزرگم مرحوم شامیل پیش انها می رفته دست پر بر می گشته و اما خواهر شاه پری چون تحصیلات بالایی داشته به انقلا بیون ملحق می شود که در سال ۱۹۱۷ در میتینگ بزرگ لنکران با اسلحه کمری در حال سخنرانی بوده که پدر بزرگم بر حسب اتفاق خواهر زنش را می بیند و بعد از میتینگ با هم به خانه آلش برمی گردند پدر بزرگم را با سوغاتی زیادی راهی گرده می کند و بعد از پیروزی انقلابیون در اکتبر ۱۹۱۷ ارتباط پدر بزرگم با آن ها قطع می شود و دیگر خبری بدست نداریم در مجموع سه بار به خانه مشهد ممی اشرار حمله می کنند در هر بار هر چیزی که در خانه وجود داشته جمع آوری می کنند توسط چهارپایان خود مشهد ممی که تاجر بزرگ در ان حومه بوده حمل می کنند می برند در یکی از این چپاولها جنابعالی به درستی اشاره فرمودید این کشتار توسط اشرار اتفاق رخ می دهد که این امر باعث می شود آلش فرزند اسد بیگ از گرده به لنکران کوچ کند در این جریان پنالی بیک برادر مشهد ممی عبدالعلی و عبدالعزیز توسط اشرار کشته می شوند که در گورستان روستای ارونج دفن می شوند پدرم محرم محل قبر انها را به بنده نشان داده از وقتی که اشرار همه چیز را از خانه ممی می برند ممی قصد در گیری فیزیکی با انها را نداشته تا محل چشمه ارونج به آنها التماس می کنه ولی چاره کار این می شود که در گیر شوند هفت نفر در این در گیری کشته می شوند اهالی ارونج به کمک ممی می آیند اشرار بناچار مرده های خودشان را بر می دارند فرار می کنند
شاه هی ننه خواهر دیگری داشته که در گرمی زندگی می کرده پدرم می گوید پدر بزرگم با باز مانده آنها رفت و آمد داشته بعد از فوت پدر بزرگم کلا ارتباط قطع می شود
امید وارم جواب استاد عزیزم اقا پرویز را داده باشم منبع جواب ها بعد از سئوال آقا پرویز از پدرم تمام روایت ایشان موثق می باشد .

ادامه داستان گرده

از: پرویز اسرافیلی گرده

parvizesrafiligerdeh7.jpg

داستان گرده
موضوع بیدادگری محمد علی شاه قاجار و حکام ستمگر او

از خانم ( س- نجاتی) در این باره مطالب جالبی دریافت کرده ام و با شما شریک میشوم. امیدوارم از طرف من خود خواهی محسوب نشود. از آن خانم فرهنگ دوست ، روشن فکر و دانشمند از ته قلب تشکر کرده و دوست دارم بدانم که چی نسبتی با گرده دارند. خوانندگان محترم خودشان قضاوت کنند. در باره اسناد گرده که یحیی بیک مالک ده بوده قباله گرده با شجره خانواده یحیی بیک که ۲۰۰ سال پیش در حاشیه قرآن نوشته شده است در دسته بندی داستان گرده است .

در دوره حکومت قاجار و پهلوی کسی جرعت نداشت نام آنهارا بزبان بیاورد نه اینکه در باره ستمگری آنها چیزی بنویسد. در زمان پهلوی مفقود الاثر میشدی و در زمان قاجار سرتان بریده و از دروازه اردبیل آویزان می کردند. و اطلاعات من از مردم است که در شب نشینی های خصوصی صحبت می کردند و از پدر به پسر و از دهان به دهان گفته شده است و این در همه خانواده ها است. و در باره مالکیت گرده به دسته بندی گرده مراجعه شود که فتو کپی قباله قدیمی گرده در آن نوشته ام. و اموال املاک بدل بیک را که بدستور محمد علی شاه جبار فروختند و فتوکپی آن هم در دسته بندی داستان گرده هست. همه مردم از بزرگ و کوچک می دانند که یحیی بیک مالک گرده بوده و گرده را نوسازی کرد.

ادامه خواندن ادامه داستان گرده