داستان بدل بیگ فصل اول

ارسال شده توسط

تاریخ گرده                                                                                      
نوشته: پرویز اسرافیلی گرده
بدل بیگ گرده

فصل اول:

در سال ۱۳۷۶ در تماس من با استاد شاد روان مرحوم ستودی نمین فرمودند که کتابی در باره نمین در حال تحریر است و کاملاً بیطرفانه است.در باره مهرانی های نمین نیز خواهد نوشت.من همت ایشان را تحسین و عرض کردم در اینصورت : باید دور از تعصبات قومی و فامیلی بوده و وقایع و حوادث همانطوری که بطور طبیعی در هر جا با هر کسی رخ داده است مرقوم فرمایند. به شادروان عرض کردم در باره مهرانی ها اگر امکان هست از اجداد ما قلیج خان مهرانی تالش در اوایل سلطنت شاه عباس بزرگ حکومت تالش جنوبی و مغان در حاکمیت او بود.قلیج خان مهرانی سرزمین های وسیع تالش جنوبی را در مالکیت داشت. قاس خان مادرش شاهزاده صفوی بود و مرد با قدرت و با ثروت بوده، در نوسازی بقعه شیخ صفی در اردبیل بوسیله شاه عباس بزرگ، قلیج خان مهرانی تمامی نقره خزانه خود را به مسگران اردبیل داد یک درب نقره ای دو لنگه و بسیار سنگین ساختند. این درب را به بقعه شیخ صفی هدیه کرد. اگر به اردبیل گذرتان افتاد در روی درب نوشته شده:


بود صحبت دو ارتش به دوام ،
که مقام ملایک است مدام،
خان بن خان قلیج مهرانی ،
کرد نذر دری نقره خام،
هاتفی گفت بهر تاریخش،
درب دولت گشاده باد مدام
یکی از اجداد دیگر من عباسقلی خان مهرانی تالش در زمان نادر شاه زندگی کرد و ۳۳ فرزند پسر داشت, خیلی از مهرانی های نمین از نوادگان او بودند و تمامی تالش شمالی، تالش جنوبی و مغانات در مالکیت او بود
عباسقلی خان یکی از سرداران نادر شاه بود و در جنگ های نادر شاه علیه عثمانی ها شرکت کرد و در سال ۱۱۲۶ خورشیدی در اثر وبا فوت کرد ، قبرش در شهر خانبیلی نزدیک لنکران است. جد دیگر ما یحیی خان مهرانی نمین یکی از نوادگان عباسقلی خان مهرانی در جوار نادر شاه در سال۱۱۵۰ در بیرون راندن عثمانی ها در میدان نبرد کشته شد.

مهمتر از همه : یحیی بیگ مهرانی نمین و فرزندان او اسد بیگ پیله چای، احمد بیگ گرده و بدل بیگ گرده که از مهرانی های نمین بودند و در مهاجرت اجباری بوسیله خان های سادات نمین ترک دیار کرده و املاک خودشان روستاهای پیله چای، اورنج ، آغ داغ و دو دانگ از جید را از دست دادند. از آن مرحوم در خواست کردم، اگر امکان هست در صفحات مهرانی های نمین به اجداد ما هم اشاره فرماید.

موضوع دیگر: ، من چند فقره فتوکپی مدارک در باره خان های نمین که یکی از دوستان از خراسان فرستاده با چند تا مدارک گرده به خدمت شما ارسال خواهم کرد . اما از طریق پست صلاح نیست چون نمی خواهم به دست دیگران بیافتد. با یکی از دوستان از دانشگاه تهران ارسال خواهم کرد.

مدتی از آن بزرگوار نشنیدم ، کتاب ایشان چاپ شد ، تنها از کلب حسین خان مهرانی (کربلای حسین خان) حاکم نمین و یحیی خان مهرانی چند سطری نوشته بودند. من به محضر شریف آن بزرگوار بقول ما آذری ها گلایه کردم (نه اعتراض) بعد نامه زیر را از ایشان دریافت کردم.

ضمناً (شنیدم در سال گذشته تمامی مدارک در باره خان های نمین و تالش بوسیله آقایان اکبر شریف زاده و علی رفیعی جیردهی گرد آوری شده و به سازمان اسناد ملی اراء نموده اند) .

نامه استاد بزرگوار و آن روح بزرگ ابدی ، ستودی که خاطرش برایم برای همیشه زنده و عزیز است.

زندگی بدل بیگ گرده

تقریباً تمام تاریخ نویسان نمین و تالش ار قبیل استادان محترم : دکتر علی عبدلی، بهبود سیفی ، خانم عرفانی ، آقاجانی دیگران نوشتند:

خاندان مهرانی به طور مستمر محال مغان و طالش حکومت کردند. حوزه حکومت مهرانیان، محال آستارا- تالش شمالی- سالیان- ما سللی – لنکران – جلیل آباد – ویلکیج – گرگانرود – هشتپر تا بیله سوار بوده است.

پیش از آنکه میر مصطفی خان و فرزندانش بر نمین دست یابند خاندان مهرانی ساکن و مالکین اصلی نمین و ویلکیج و دیگر آبادیهای آن منطقه و ساکنان اصلی بودند.

در زمان میر کاظم خان از نوادگان خان‏های طالش سیف الملک فرزندش آخرین بازمانده مهرانیها را نیز که از طرف او به شدت در فشار قرار گرفته بودند به کلی از هستی ساقط و ناچار چند خانواده باقیمانده از نمین رانده شده و به سوها و نیارق و گرمه چشمه از دهکده‏های ویلکیج که در نزدیک به جنگل است نقل مکان و تعدادی هم به اردبیل و سپس به تبریز و تهران کوچیدند. بر اساس تحقیقات انجام گرفته علاوه بر خانواده‏های تعدادی از مهرانی‏ها که در آن طرف مرز آستارا جای و خاک جمهوری آذربایجان زندگی می‏کنند چند خانواده نیز در روستای «لوندویل» و «چلوند» از حومه آستارا اقامت دارند.
در سال ۱۳۵۱ بمدارک تحصیلی پدرم نگاه میکردم دیدم در میان سال تحصیلی در کلاس سوم دبستان با وجود اینکه شاگرد خوبی بود ترک تحصیل کرده است. جریان را پرسیدم، سکوت را اختیار کرد، در همان دم مادرم با خنده شروع به خواندن شعر کرد:
بدل بگین هولکیجی وار هولکیجی

بنا به گفته مادرم، پدرم در سال ۱۳۰۴ خورشیدی تنها دانش آموز بود از روستا های نمین با پسران خان های نمین مشغول تحصیل بود. سال های اول و دوم با همه بچه ها دوست و با خوشحالی تمام کرد، در سال سوم در تعطیلات نوروز به گرده برگشته واز آن روز از مدرسه گریز پا و ا ز رفتن به مدرسه خود داری کرد. بدلیل درگیری پدر بزرگش بدل بیگ با خان های نمین، بچه ها ی خان ها با او سر بسر گذاشتند و شعری بر علیه بدل بیگ خوانده و سر زبان تمامی کلاس بود.
شعر در باره بدل بیگ

بدل بگین هولکیجی وار هولکیجی (بدل بیگ هولکیج دارد)
بدل بگین قاش کبریگی ساری دور (ابرو و مژگان بدل بیگ زرد است)
هولکیجی وار جمدگینن یاری دور (هولکیج بدل بیگ باندازه نصف بدن اوست)
بدل بگین هولکیجی وار هولکیج (بدل بیگ هولکیج دارد)
گوزی گوی اوزی قیسی بدل (چشماش آبی صورت رنگ زرد آلو)
بزیم ایتین دایسی بدل ( دایی سگ ما بدل )
گرده داغین آیسی بدل ( خرس کوه گرده بدل)
بدل بگین هولکیجی وار هولکیجی

هولکیج بر وزن ویلکیج کلمه آریایی است، هول کیج نوعی برجستگی در پشت گردن گاو تالش است و هول به معنی گردن یا پیسر و کیج به معنی بر جستگی بلندی و یا تپه و کوه است .بدل بیگ هیکل درشت داشت گویا گردن بدل بیگ بسیار کلفت و ضخیم و پشت گردنش مثل هولکیج بود.

عکس از سایت تالش ، گاو زیبای تالش با هولکیج

علت در گیری بدل بیگ با خان های نمین

مرحوم پدرم به نوشته های من در باره بدل بیگ نگاه کرده و از من در خواست کرد که در باره لطیفه خانم همسر دوم بدل بیگ ننویسم و همچنین در باره سید نبودن اجدادمان ، اما من با این همه احترام و محبتی که نسبت به پدرم داشتم در عوض تقاضایش پوزش خواستم به این دلیل من هر گز صداقت و مرام خودرا به هیچ قیمتی نمی فروشم. کسانی که مرا می شناسند میدانند برای من صداقت و مرام عزیزتر از همه چیز در دنیا است. در باره تاریخ گرده من همان طوریکه قدیمی های گرده و دیگران شاهد رویدادها بودند از گفتار آنها است و همان طوریکه حوادث و رویدادها بطور طبیعی رخ داده است بدون کم و زیاد می نویسم. تاریخ نباید یک طرفه و از دید بعضی از خاندان نوشته و گل چینی شده باشد.خوانندگان تاریخ مردمان چشم و گوش باز ، با هوش تحصیل کرده هستند و توقع دارند حوادث و رویداد ها (چه شیرین و چه تلخ) در هر جا (چه بغداد و چه بلخ) با هر کسی بر علیه کس دیگر رخ داده ،هر ۲ طرف سکه را ببینند. گاهی تاریخ نادرست و تبریه اعمال بد رفتاران بنظر من توهین به هوش و ذکاوت خواننده است. برای مثال اجداد من بنام سید بدل و یا میر یونس نامیده شدند ولی من تحقیقات کردم این ها سید نبودند. هدف من توهین به تبار گذشته ها نیست شاید هم در خواست اقتضای زمان چنان بود که تشویق به بد رفتار ی و تعدد را به نامهربانی ترجیح دادند.اگر کلاهمان را قاضی کنیم و خودمان را بجای آنها که بی رحمی دیگران را تحمل کرده اند بگذاریم ، چی احساس می کنیم.

در گرده مردم عادت داشتند حوادث تلخ گذشته را فراموش کرده و یا اصلاً در باره گذشته تلخ صحبت نکنند. گاهی در شب نشینی ها که از روزهای بد گذشته صحبت می کردند. بچه ها مجاز به گوش دادن نبودند. به این خاطر از سرنوشت لطیفه خانم اطلاع نداشتم ، خوشبختانه دوستی من با مرحوم سلطان علی آغداغ ، حال و احوال لطیفه خانم را به من گفتند.

هر سال در تابستان ها مادر بزرگ من صاحب خانم از تهران برای تبعیض آب و هوا به نمین می آمد، من با مرحوم ظهراب پیری با اسب به نمین رفته ایشان را از نمین به گرده می آوردیم هر بار از بغل قبرستان نمین به طرف قملی دک ( تپه قملی ) در حال حرکت بودیم، مادر بزرگ از ظهراب در خواست می کرد که در سر قبری در کنار جاده از اسب پایین بیاید. مادر بزرگ پس از دعا خواندن با سنگ کوچک سنگ سر قبر را خراش کرده و مات و مبهوت در زین اسب نشسته براه ادامه میداد.من هر بار ازش می پرسیدم این قبر کی است؟ به من پرخاش کرده و با ملامت می گفت احتیاج نیست همه چیز را بدانی. مادر بزرگ تا قشلاق چای حرف نمی نزد. این ماجرا هر سال تکرا ر میشد. من دیگر سوال نکردم. بنظر من خیلی از سالخوردگان گرده از این موضوع باخبر هستند. لطیفه خانم دختر یکی از خان های معتبر و قدرتمند نمین بود و من برای احترام اسم پدر را فاش نمی کنم. داستان لطیفه خانم را از مرحوم سلطان علی آغداغ (سیف آباد ) شنیدم.

منبع اطلاعات و داستان از سلطان علی آغداغ، من پاره ای از تاریخ گرده وهم جریان اسرار نهفته در زیر پشته سنگ (کوله سنگ) در دول ، دول ردی بین گرده و قشلاق چای را نیز از سلطانعلی یاد گرفتم. سلطان علی هر روز به نمین رفت و بر گشت می کرد. در نمین به شغل بسیار شرافتمندانه کار گری مشغول بود و همه اورا دوست داشته و در قلب مردم نمین و دهات اطراف جای مخصوصی داشت. و این مرد دانا، مثل کتاب تاریخ ، پر از حوادث گذشته گرده و سایر روستا ها بود. اولین بار من با سلطان علی آشنا شدم. در نمین در دبیرستان محصّل بودم. یکی از روزها ، جمعه که از مدرسه به خانه می رفتم، نرسیده به قملی دک راه نمین و قشلاق چای سلطان علی با من همراه شد. اولین کلمه که به من گفت این بود ( بیا به راه طولانی پل بزنیم). من منظور ایشان را درک نکرده، در خواست کردم چطور؟ گفتش صحبت کنیم تا راه کوتاه باشد. از آن تاریخ با آن مرحوم دوست و تا بالای قشلاق چای همراه بودم . گاهی در طوفان زمستان مرا تا نزدیک گرده همراهی میکرد.

طبق گفته ایشان آغ داغ جزو ده گرده بود و درآن زمان احمد بیگ مالک آغ داغ نهر بزرگی از گرده به زمین های زراعتی آغ داغ می آمد. در آغداغ باغ های تازه کاشته بو دند و آن نهر مزارع و با غ ها را آب میداد مردم آغ داغ هر دو یا سه سال نهر را تمیز و تعمیر می کردند. در جریان همین خانم (لطیفه)، گرده آغداغ را از دست داد و احمد بیگ آب را قطع کرده باعث خشک شدن باغ ها شد.

این داستان ادامه دارد……

یک دیدگاه

  1. سلام
    مطالب تاریخی را خواندم لذت بردم .عاملی که باعث شدنوشته های تاریخی سایت را موبه مو بخوانم این بود که مالک روستای ما(حور) قبل از خوانین نمین (اسبقیها) مهرانیها بوده اند همچنین من سند مالکیت روستای سقزچی(همجوار حور) در دوره نادر شاه را دارم که متعلق به شخصی بنام شجاع الدین بن قلیچ خان مهرانی بوده است. لازم میدانم یاد آورشوم لطفا اصلاحات لازمه را در سطر ششم مقاله تاریخ گرده _فصل اول: {{قلیج خان مهرانی تالش در اوایل سلطنت شاه عباس بزرگ حکومت تالش جنوبی و مغان در حاکمیت او بود.}} را اصلاح فرمایید بدلایل زیر:
    ۱- دوره زمانی قلیچ خان مهرانی مورد نظر همزمان با دوره شاه عباس دوم بوده نه شاه عباس کبیر زیرا ماده تاریخی مصرع (درب دولت گشاده باد مدام) بحساب ابجد سال۱۰۶۸ میشود درحالیکه تاریخ فوت شاه عباس کبیر سال ۱۰۳۸ ه‍.ق می باشد.همچنین دوران حکومت شاه عباس دوم«۱۰۵۲ – ۱۰۷۷ ق بوده
    ۲- برای تنویر افکار عموم لطف کنید اشاره ای هم به قلیچ خان مهرانی دوره نادرشاه بکنید طبق نوشته های آقاجانی او یکی از سرداران قشون نادر شاه ومحل اسکانشروستای سیبیلی آستارا بوده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.