معرفی یک هنرمند نقاش و پیکر تراش وطن پرست متولد گرده

ارسال شده توسط

نوشته پرویز اسرافیلی

معرفی یک هنرمند نقاش و پیکر تراش وطن پرست متولد گرده
پروفسور دکتر آقا لار محمدیان

 

پروفسور دکتر اقالارمحمدیان و همسر محترمشان در اخرین نمایشگاه خود در تهران

 

 

آقالار محمدیان برادر شکر خان اسرافیلی در سال ۱۳۰۷ در گرده متولد شد. در سال ۱۳۰۸ با مادر به نمین کوچ کرد.در سال ۱۳۱۰ به سبب فوت همسر اول شکر خان دوباره به گرده برگشتند.

پس از ازدواج شکر خان با همسر دوم در سال ۱۳۱۲ مادر آقالار صاحب خانم اسرافیلی مالک ۲ دانگ حمام محمدیان درنمین (میراث فرهنگی است ایکاش روزی تعمیر شود) و چند قطعه املاک بوده. پس از فروش املاک ، خانواده به تهران کوچک کرده و در تهران با خرید یک باب خانه کوچک در ناصر خسرو در کوچه مروی ساکن شدند. مادرش در قور خانه تهران بعد در اداره راه آهن تهران استخدام شد. آقالار از کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت . بنا به گفته مادرش آقالار در جلوی درب حیاط نشسته درشکه ها با اسب ها و ماشین ها را ترسیم میکرد. یک روز در جمعه در سال ۱۳۱۳ مادرش او را برای دیدن قطار ) در آن زمان ماشین دودی میگفتند) محل حضرت عبدالعظیم (دروازه قدیمی شهر ری) برد. آقالار در حال ترسیم قطار بوده، یک آقای ناشناس سر بالای او ایستاده تماشا میکرد. پس از اتمام ترسیم قطار و ایستگاه آقای نا شناس آن را با دقت مطالعه کرده و پس از سئوالاتی به مادر آقا لار یک پیام یک سطری نوشته داد و گفت ( این نوشته را با بچه به مدرسه در میدان بهارستان به بر او را به رایگان ثبت نام می کنند . گویا آن مدرسه بنام علمیه بود) . آقای نا شناس عکس را با خود برد. در علمیه اول از ثبت نام او خودداری کردند به بهانه اینکه او ۶ ساله بود. درآقالار با مادرش حالیکه مدرسه را ترک میکردند.مدیر مدرسه عقیده اش را عوض و بچه را ثبت نام کرد.آقالار هرگز آن نیک مرد را ندیده و اسم را ندانست . پس از گذراندن تحصیل ابتدای در مدرسه علمیه پس از موفقیت در مسابقه نقاشی وارد مکتب خانه کمال الملک در باغ نگارستان در میدان بهارستان شد ( مکتب خانه کمال الملک در حال ل حاضر موزه نقاشی است) باز بطور رایگان ادامه تحصیل کرد. . پس از فارغ التحصیل در نقاشی ، پیکر تراشی، مجسمه سازی و خوشنویسی در سال ۱۳۲۴به شغل مقدس دبیری در تعدادی از دبیرستان های مرکز که یکی از آنها امیر کبیر و دبیرستان ذوقی در عبّاسی تدریس کرد.

آقالار (در زیر عکس مرحوم مصدق کاغذ در جیب) در تظاهرات تهران طرفداری از دکتر مصدق بر علیه شاه

آقالار با داشتن روحیات وطن پرستی و عقاید آزادی ملی، آزادی نفت ایران و جلو گیر از قدرت خاندان سلطنتی به صف مبارزان فرهنگیان، روحانیان، و روشنفکران پیوست. اولین سال دبیری در سال ۱۳۲۴ بازداشت و به ۲ سال زندان محکوم و پس از یک سال بوسیله دوستش دکتر محمد درخشش( وزیر فرهنگ در زمان مصدق) آزاد و در دانشگاه تهران استخدام شد. مدت دانشگاهی او طولی نکشید به علت فعالیت او در نهضت جنبش ملی از دانشگاه اخراج ، پس از چند ماه دوباره بوسیله درخشش به شغل دبیری در دبیرستان های تهران استخدام شد.
آقالار در ساعت بعد از ظهر ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ یکی از دبیران و معلمان بود که تعدادشان به چند هزار مرد و زن بودند برای دفاع از حقوق معلمان در میدان بهارستان سخنرانی آتشین کرد. بنا به گفته خودش در لحظات سخنرانی ماموران انتظامی در صدد پراکندگی آنها با ماشین آب پاشی شروع به خیس کردن آنها بودند،( در حالیکه من در سکوی سخنرانی بودم آب به سر و روی من می ریخت مادرم کت مرا گرفته و به زبان آذری داد می زد( آقالار بیا پاین ترا میکشند! آقالار بیا پاین ترا میکشند……!) . آنها که در ردیف جلو که اکثر خانم ها بودند بکلی خیس شده با این حال از جا تکان نخورده بر علیه دولت شعار میدادند. چند تا از آموزگاران شجاع با زور لول آب را از دست ماموران گرفته و به طرف زمین آب پاشی میکردند. ناگهان از طرف پلیس تیراندازی شد. مادرم مرا حول داد و از سکوی سخنرانی افتادم. یکی از معلمان در اثر اصابت گلوله به مغزش به زمین افتاد و خون مبارک او با آب قاطی شده گوشه میدان را رنگین کرد. بعد فهمیدیم دبیر کشته جوان ۲۹ ساله دبیر دبیرستان جامی تهران دکتر ابولحسن خانعلی بود، با گلوله سرگرد ناصر شهرستانی رئیس کلانتری بهارستان کشته شد. و دو نفر دیگر از آموزگاران و یک دانش آموز دبیرستان زخمی شدند. دکتر خانعلی را به بیمارستان بازرگان بردیم متاسفانه فوت کرده بود. بعد از آنجا به مسجد اسکندری بردیم . ماموران امنیت در صدد ربودن جسد او بودند، از آنجا به مسجد سپهسالار مسجد بزرگی است بردیم . صدها معلم در مسجد برای نگهبانی ایستادند. فردا در تشیه جنازه او تمامی خیابان ها پر از فرهنگی دانش آموز و مردم بود. و خیابان ها بکلی بسته شدند. دکتر خانعلی را در گورستان ابن بابونه به خاک سپردیم .( روز مرگ دکتر خانعلی روز معلم نامیده شد) و مرگ او باعث شد حقوق معلمان از ۲۷۵ تومان به ۵۰۰ افزایش یافت. در ۱۸ اردیبهشت پس از آرامش اعتصاب میدان بهارستان و برگشت معلمان به کلاس ها آقالار با چند تا از معلمان و خود دکتر درخشش به عنوان اخلال گر باز داشت شدند ولی چند روز دیگر بوسیله شریف امامی آزاد شدند.
سال ۱۳۴۵ پنجمین بازداشت بوسیله همسایه که سرهنگ ارتش و در اثر نا سازگاری با آقالار او را به اتهام ضد دولت گزارش و باز داشت کرد. اعمال او باعث بازنشستگی آقالار شد. آقالار یک قطعه زمین در کرج فروخته و دبیرستان شخصی دخترانه بنام دبیرستان سپیده در خیابان منیریه امیریه خرید . سپیده دارای ۶ کلاس از اول سال متوسطه تا دیپلم و داری ۷ دبیر و بسیار مشهور و موفق بود.

در تابستان ۱۳۵۳ آقالار بنا به دعوت چند تا از دانشجویان ، شاگردان قبلی دبیرستان سپیده به کانون جوانان تهران برای سخنرانی بود ، در بین جوانان چند نفر طرفداران شاه و نخست وزیر وقت هویدا در این سخنرانی او را متهم کردند بر علیه شاه و دولت سخن گفته و دروغ ها ی نا مردانه و بهانه های دیگر دور از انصاف بود ماموران سازمان امنیت مدرسه را بسته دستور باز داشت از طرف دولت داده شد . دبیرستان سپیده نیز برای همیشه بسته شد.منابع دیگر این اعمال غیر انسانی و صحنه سازی را مدارس رقیب سپیده دانستند.. این موضوع در مسجد نمینی ها که آقالار با آنها رابطه داشته سالیانه مبلغی کمک میکرد در زبان زد همه و بزدی خبر در نمین شایع شد.

تو نیکی می کن و در دریا انداز که                   ایزد در بیابانت دهد باز

خوشبختانه افسر نگهبان کلانتری که حکم بازداشت او را گرفت یکی از شاگردان آقالار از دبیرستان ذوقی و دوست او بوده . این افسر با وجدان در زمان دانش آموزی در یکی از تابستان ها برای گردش با یکی از دوستانش در کرج مورد حمله جوانان محلی بودند، آقالار در راه خود به باغ در کرج با دیدن این صحنه به داد آنها رسیده و جوانان محلی را پراکند کرد. این دو دانش آموز را به باغ برده و اجازه داد که با خانواده شان هر موقع دلشان خواست از باغ استفاده کنند. این کار نیک بجز معلم و شاگردی پیوند دوستی بود. همان افسر حکم بازداشت او را به آقالار اطلاع داد آقالار میدانست این بار جانش در خطر است . اگر باز داشت شد دیگر راه برگشت ندارد. آقالار در همان لحظه سوار اتوبوس شده عازم نمین و گرده میشود. دو روز دیگر درپی دستگیری او بودند ، همسر او بازداشت و پس از ۲ روز آزاد میشود.
.
فرار به ترکیه

عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد
در نمین رئیس ژاندارمری افسری بنام سروان بخشی از موضوع اطلاع و از اردبیل مخفیانه تقاضای بازداشت او را کرده بود. مرحوم محمد خان افخمی مردی بسیار با هوش داشتن احساسات همبستگی و همشهری بودن از موضوغ آگاهی یافته با عجله به گرده رفته و به آقالار خبر داد. آقالار میدانست این بار جانش در خطر و چاره ای جز ترک وطن نداشت. برادرش شکر خان پیشنهاد میکند بی درنگ برو پیش پرویز.
در اوایل شهریور همان سال از من کمک خواست که تلگراف به سفارت انگلیس در ترکیه فرستاده و ضامن مخارج و مکان برای او باشم. من با افتخار این خدمت ناچیز را انجام دادم. در انگلیس تشویق کردم که در دانشکده هنر های زیبا ثبت نام کند. در حالیکه مشغول تحصیل بود در اواخر سال ۱۳۵۴ سازمان عفو بین الملل ، قضات کمیسیون بین الملل در ژنو و کمیسیون بین الملل حقوق بشر در سازمان ملل رفتار رژیم شاه را نسبت به زندانیان سیاسی محکوم کردند. در ۱۹ ژانویه ۱۳۵۵ روزنامه ساندی تایمز لندن شکنجه زندانیان در زندان شاه را فاش کرد. شاه دستور داد که دیگر زندانی ها را شکنجه ندهند. زندانیان مجاز هستند وکیل تعین کنند و محاکمه زندانیان دیگر در دادگاه ارتش بطور سری با شکنجه محاکمه نشوند بلکه در دادگاه شخصی بوده و زندان ها برای بازدید صلیب سرخ و سازمان عفو بین الملل باز شود. من روزنامه را به آقالار نشان دادم و آقالار که از این ماجرا آگاه و احساساتی شده و تصمیم برگشت فوری به ایران برای تظاهرات گرفت. ولی من میخواستم که تحصیلات را تمام کرده بعد به ایران برود. قبول نکرد عین حرف او (پرویز پسرم جای من در بین تظاهر کنان است. تا ظلم هست مبارزه هست من باید بروم) . من رفتم استاد ایشان را دیده و ماجرا را شرح دادم. از طرف دانشکده کمیسیون گرفته و آقالار بدلیل یک عمر تجربه و سالها استادی و مهارت بی اندازه و به اندازه کافی کار کرده بود نه تنها لایق به فارغ التحصیل بوده بلکه به کمک استاد خودش تابلو های خوددار به نمایش گذاشت. تعداد ۴۱ تابلو از مناظر و حیوانات فروخت. نمایش آقالار مصادف با اولین تظاهرات در تمام شهر ها بر علیه شاه شروع و ما ، در تلویزیون دیدیم . آقالار دوباره احساساتی شده وبا گریه گفت من از سن ۱۷ سالگی در انتظار همچو روزی بودم . شاه رفتنی است ، جای من بین تظاهر کندگان است . فردا من میروم. وقتی آقالار تصمیم نهایی گرفت محال است تصمیم او را عوض کرد. برای او ۶ جعبه رنگ روغن نقاشی خریده و گفتم برو تابلو ها که سالها میخواستی برای آزادی ملت بکشی ترسیم کن، خدا همراحت باشد. هر کجا هستی با من تماس بگیر. من دو بار از او تلفن داشتم. در اوج تظاهرات تلفن او قطع دیگر برای مدتی زیاد تا پیروزی انقلاب خبر نشد او یا در زندان بود و یا در مبارزه علیه ظلم و دیکتاتوری . بی صبرانه در انتظار بودم و هیچ آرامش در خانه ما نبود، دلم شب و روز در تپش بود خدای نکرده در تظاهرات کشته شده و با خود میگفتم ( پیروزی انقلاب نزدیک است ، حیف صد حیف آقالار یک عمر در مبارزه بود،بارها از زندان, شکنجه نجات یافته از نظر مالی و جانی صدمه زیادی تحمل کرده پیروزی انقلاب را نخواهد دید. روح او آرامش نخواهد داشت این دیگر بدترین ظلم به همه ما خواهد بود. خوشبختانه سرنوشت عوض شد دو روز از پیروزی انقلاب گذشته بود زندانیان سیاسی آزاد شده بودند ولی از آقالار خبر نبود. ما بکلی نا امید شده و آماده پذیرش حقیقت تلخ بودم،
در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سفید است
در عصر دومین روز پیروزی انقلاب تلفن زنگ زد، آقالار بود. از گریه گلویش گرفته بود ، بهش تبریک گفتم. برای من گریه او گریه یک قهرمان پیروز بود، نه گریه شکنجه زندان قصر. بمن گفت بسیار خسته است چند روز است نخوابیده است. گفتم گذشته تلخ را فراموش کن زندگی شیرین شروع شده. رفت استراحت کند .

بازداشت آقالار در تظاهرات تهران در مهر ماه سال ۱۳۵۷
این آخرین بار بود که آقالار بازداشت شده بود .پس از پیروزی انقلاب آزاد شد
این مدارک بر داشته از کتاب انقلاب اسلامی بازداشت آقالار را ذکر میکند

 

بعد از پیروزی انقلاب آقالار با تعدادی از مبارزان به پیشگاه رهبر انقلاب حضور یافت و امام شخصاً از فعالیت و خود گذشتگی آنها تحسین فرمودند شما پیکر های انقلاب هستید به من گفتند بعضی از شما بار ها زندانی شدید . حالا که آزاد هستید بروید انقلاب را زنده نگهدارید.
آقالار مدتی در دانشکده هنر های زیبای تهران تدریس کرد بعد از آن در اردبیل برای انتخابات مجلس ایستاد ولی در اردبیل مردم از مبارزات و فعالیت او بی اطلاع بودند باندازه کافی رای نداشت و انتخاب نشد.

رفتن به باکو
پس از هم پاشیدن امپراطوری شوروی آقالار برای گردش به با کو سفر کرده در باکو چند سال در دانشگاه باکو تدریس و تحقیقات نموده درجه دکترا گرفت، بعد در سمت پروفسوری در همان قسمت مشغول شد . در تابستان ۱۳۸۰ به ترکیه برای گردش رفته و از بازار هنر های زیبای آنکارا بخصوص اشتهای تورست های اروپا به خرید تابلو، او را تشویق کرد یک خانه کرایه کرده و با خانواده مدتی در آنجا سکونت کند. در آنکارا نمایشگاه باز کرد و بسیار موفق بود. در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۰ من از آقالار نامه دریافت کردم از ترکیه فرستاده بود. متن نامه چنین بود:
پرویز پسرم، نوردیده ام ، در آنکارا در خیابان کندی جای بسیار اعیان و اشراف نمایشگاه آماده کرده ام و بزودی باز میشود. از ته دلم میخواهم این موفقیت را با شما عزیزان شریک شوم. زندگی پر رنج درد را پشت سر گذاشته ام . این همه موفقیت و شهرت و افتخار، باکو، ترکیه دانشگاه بدون مهربانی ، کمک و همت شما عزیزان هرگز میسر نمیشد. شما نه تنها برای من برادر زاده ، مثل فرزند هستی بلکه بهترین دوست من هم هستی. تقاضا دارم خانم و بچه ها را بیاورید این موفقیت را باهم شریک و مدتی مهمان من شوید.
متاسفانه، همسر من در دانشکده وینچستر تدریس و بچه ها در دانشگاه بودند و آن افتخار نصیب من نشد. ولی در آبان ماه همان سال دیگر شنیده بود که من به ایران مسافرت میکنم برای دیدار من به ایران آمده و چند هفته باهم با همراه فامیل روزهای خوشی داشتیم.
در سال های بعد من در تلاش بودم که عمو به انگلستان مسافرت و نمایشگاه باز کند. مرکز هنر های شهر ما موافقت کرد تمام مخارج حمل تابلوهای او را از ترکیه میدهد و سال نمایشگاه هم برای او آزاد است. ولی موفق به دریافت ویزا نشد . بعد آن مدتی طول نکشید، آن مرد بزرگوار و وطن پرست و بشر دوست بقول خودش زندگی پر درد و رنج، جنگ جدال و بی آرم را ترک و برای همیشه آسوده بخواب رفت. روحش تا روز قیامت شاد باد.
آقالار در اردیبهشت سال ۱۳۸۶ در اثر بیماری طولانی در تهران در جوار خانواده ، فامیل و دوستان جان به جهان آفرین تسلیم کرد و  مزارش در کرج در امامزاده بی بی سکینه محل زیارتگاه فامیل و صدها دوستان و شاگردان او است

چاپ نمایشگاه آقالار در روزنامه ترکیه و چند تابلو از کار های او

 

3 دیدگاهها

  1. سلام
    من دنبال یک پل ارتباطی با نویسنده این مطلب هستم
    مدیر سایت متاسفانه هیچ اطلاعاتی نمیدن
    و نظر منو هم تایید نمیکنند.
    ۰۰۷۹۱۹۹۶۲۳۵۴۶
    شماره من از مسکو
    لطفا در تلگرام ایمیل این نویسنده رو ارسال کنید
    یا شماره تماس
    متشکر

    1. سلام آقای احمد!
      این مساله به درخواست خود آقای اسرافیلی هست و ما نمیتونیم ایمیل و یا شماره ایشون رو در اختیار کسی قرار بدهیم.
      اگه جناب اسرافیلی این دیدگاه شما رو ببینند و راغب باشند با شما تماس خواهند گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.