بازسازی خاطره یک نسل به صورت طنز

ارسال شده توسط

از سیفعلی فصیحی گرده

باسلام خدمت دوستان عزیزم

 

آری چنین بود روزگار ما عمو پرویز
در آن دوران نه لب تاب داشتیم نه میز
لباس والبسه چه گویم خدمتتان
بیشتربچه ها بودند لاغر و ریز
چراغ نفتی بود روشنی شب و روز ما
بوی دود آن می رفت تا شهر تبریز
بچه ها کتاب بدست عازم مدرسه
در نبود معلم می پریدند روی میز
البته آسان بود بر ما درس خواندن
بلکه نبود پول و خوراکی در زیر میز
هی دعا می کردیم کلاس تطیل شود
تا کیف و کتاب ها نمانند روی میز
سر گرم بازی و کار غافل از دنیا
عده ای از بهرگردش در شهر ونیز
قالوش می پوشیدیم شاد و خرم
پا وقت راه رفتن با آن می شد لیز
تا مقصد آنرا بنا چار از پا در آوردن
پیاده رفتن در طول راه با دو پای تمیز
در شرق حیران دوستان در لب دریا
در غرب آن از بهر شنا برما نبود دنیز
عده ای خوش به حال در ناز و نعمت
ولی در خانه ما نبود بپاش و بریز
دود از هر خانه بر می خاست به هوا
چون در شهر ما نبود کلید و پریز
مادری می پخت نان گندم خوشمزه
دیگری می پخت نان جو بد مزه
فرق بسیار داشت این دو نان
مگر داشتی در کنار آن مقدار کره

شیر مرد می خواست با خیش شخم زدن
در صحرا دنبال گله گاو و گوسفند دویدن
هنگام درو کردن گندم کوبیدن خرمن
ساقه گندم و جو را از دانه جدا کردن
در خرمنگاه کاه ها را به هوا باد دادن
طناب جره را بدست گرفتن ول بردن
از سحر تا شام کاویدن کار و نخوابیدن
دانه گندم را با پشت به آسیاب بردن
پشت الاغ تنها علوفه خروار نمودن
آرد را از آسیاب سالم به خانه بردن
قهوه بر مردها بود محل لشکر کشی
گاهی دل خوشی گاهی هم آدم کشی
خرید آقاجون بر ما بود یک شلوار کتان
از عید تا آن عید است قدر آنرا بدان

از فکر پلک نمی زدم شب تا دم صبح
ای خدای مهربان چه می کند با ما روزگار
ای خدای مهربان چرا محکوم این سر نوشتیم
غا فل از تقدیر خوب افریدگار
به وقت خوردن شام ناهار
اصلا بلند نمی شد از دیگ بخار
به وقت گرفتن کارنامه از مدرسه
یادت باشه ای پسر حتما نمره ۲۰ بیار
این را بدان در جهان یک را بیش نیست
راه راستی و درستی هیچ شک نیار
گرامی باد یاد یاران رفته از دیار ما
جهت شادی روحشان سوره ناب بیار
فصیحا عزت نفس از خدا طلب کن
وقت چو فرارسد یکیست دارا و ندار

با تقدیم احترام ارادتمند شما سیفعلی فصیحی
پیشا پیش عید نوروز بر همگان مبارک باد

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.