زمستان در بهار

بارش برف و کولاک در دهمین و یازدهمین روز بهاری همه را شگفت زده کرده و میهمانان نوروزی را خانه نشین کرده است که سرمای ناشی از این برف وکولاک باعث یخبندانی و لغزندگی جاده ها و سرمازدگی درختان شکوفه دار از جمله درختان زردالو شده است.

شعر(ظالیم فلک)

ظالیم فلک هرنه ساتدیم آلمادی    نار ایسته دیم هی سسله دی آلمادی

من دالینجا بیرتوپال تک سؤروندیم        هی سؤروندیم دیزلریمنن،قالمادی   

آیریلیقدان توکلریمه أل آتدیم             من یولدوم هئچ اول وفاسیزیولمادی

هی آغلادیم بلکه اورک بوشالسین           چایلارآخدی دریا دهنزدولمادی

عاشخلارا یانخ کرم سؤیله دیم          من ایستیین شاد هاوانی چالمادی

تنگه گلوب قافیه آصیف سولوب        من سارالدیم ظالیم فلک سولمادی

اشعار تکمچی در گرده

از پرویز اسرافیلی گرده :

از آقای فصیحی تشکر می نمایم که اسد بیک را برای من پیدا کرده است

نوروز همه شما مبارک

از من تقاضا کرده اند که اشعار تکم چی را به نویسم. خوشبختانه امروز اشعار تکمچی را پیدا کردم

تقدیم: به آقای علی فتحی و خانم الناز صبوری

تکم چی، یکی از خاطرات شیرین بچگی من است. تکم چی در جلو هر خانه ۲ یا ۳ بیت بیشتر نمی خواند. من ۵ یا ۶ ساله بودم، دنبال تکم چی می افتادم تا اشعار ایشانرا یاد به گیرم.
سال های بعد که به مدرسه رفتم اشعار را در دفتر چه نوشتم و هنوز در همراه من است .

اشعار تکمچی

سیزون، بو تزه بایراموز مبارک
آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک
سرتیپ سر طوله ده بسلر بوز آتی
اونون بوینوند ا وار قزل ساعاتی
خانلار، بیلر ، ورون بیزه با را تی
سیزون ، بو، تزه، بایراموز مبارک
آیوز، ایلوز، گونوز، هفتوز مبارک

جناب جبرائیل نامه گتیردی
گتر جه یین پیغمبره یتیردی
مبارک اللرین گویه گوتوردی (۱)
یوز مین کافر لری دینه گتیردی

صاباه چرشنبه دور بیر گون آدنا
بیر کونک تکمیشم یارین آدنا (۲)
آدیم یاخا سندا سالسین یادنا (۳)
چمن لرده صفا واردور تبارک
سیزین بو نزه بایرامز مبارک

قاشی گوزی قره شهلا گوزللر
صاباه چرشنبه دی خونچا بزللر
انون دوره سینه سکه دوزللر
خانلار بیلر دسته دسته گزللر
سیزون بو تزه بایراموز مبارک
آیو ز ایلوز هفتو گونوز مبارک

امیرالمومنین تختده چیخا جاخ
یزیدن بوی نینا نوخدا سالاجاخ
شرین شربت سو یرینه آخاجاخ
منجم لر تقویملره باخاجاخ

طوطی قوشی نه قالخیسان هوایه
گلن بایرام گید رسن کربلایه
ترحّم ایله یون اهل عزا یه
سیزون بو تزه باراموز مبارک
آیو، ایلو، هفتوز، گونوز مبارک (۴)

تکم گیدی مشگینه
وعده وردی بش گونه
تکمی اولدو ردیلر
آتدیلار خان کوشگنه (۵)
آغ دوه نین گوزلری (۶)
یره دیمز دیزلری
بو زمانن قزلاری
کبین کسر اوزلری

آی منم آلا تکم
باشما بالا تکم (۷)
تکم تکم اوتلاما (۸)
قول قیچووی قاتلاما
صباح که بایرام گلی
گیدب چولده اوتلاما
آی منیم آریخ تکم
دابانی یاریخ تکم (۹)

اوکوز دیر منی سر طوله ده باغلیون (۱۰)
نه خوش اولسام گئجه گونوز آغلیون
منه ظلم ایدن اولسا
اوجاق اوسته داغلیون

کچی دیر آدیم عبدولکریم
اوچ آی قیشی درد سریم (۱۱)
یاز اولجاین اوزن درین دره لریم
چوبان چیخماز قیه لریم وار منیم (۱۲)

اریدی داغلارین قاری
توکولدی چای لارا ساری
اوچ یمور دانین نه مقداری
ور الله اوغلون ساخلاسین
علی کمرین باغلاسین
سیزون بو بایراموز مبارک
ایوز، ایلوز، هته, گونوز مبارک

تکم تکم شوش تکم (۱۳)
دامدان یره توش تکم
هرکس سنه ورمه سه
ساغ جیبینه (س- ش-) تکم (۱۴)

* * *
۱- دستهای مبارک اش را به هوا بلند کرد
۲- یک پیراهن برای یارم دوخته ام
۳- اسمم را در سینه پیراهن دوخته ام که مارا فراموش نکند
۴- سال، ماه، هفته و روز شما مبارک
۵- کوشک را از فضاله گاو در جلوی خانه ها ریخته تا خشک شود مثل آجر کنده و به صورت گنبد بزرگ می ساختند و برای سوخت در زمستان استفاده می شد
۶- معنی دو شتر است
۷- بالا = بلا
۸- تکم تکم علف نخور
۹- یارخ = پاره
۱۰- گاو نر که مثل ترکتور مهم بود
۱۱-آی = ماه
۱۲- قیه = قله کوه – صخره
۱۳- شوش = نا راحت یا افسرده نباش
۱۴- معنی آن را حدث بزنید

شعر(کوهنه پالان)

کوهنه پالان

 

بیزی دنیا بیله سن، درده سالان دورگؤزلیم                بوعاشخلارکیمی تک، هرنه چالان دورگؤزلیم

بوتون عؤمرونده فقط، سعی إله یاخشی اولاسان     یاخشی لیق دنیادا بیل، تکجه قالان دورگؤزلیم

گرفلک وئرسه سنه، مال وگؤزللیک بیله سن                     یئنه آخیر اولاری، سننن آلان دورگؤزلیم

قویما دنیا سنی مین، دیل لره دیلبند إله سین            چونکی دنیا أوزی بیر،کوهنه پالان دورگؤزلیم

یئتیریب بایرامیمیز،غم سؤ تکین بیرکاسادا             نه غمؤن اولسا بو گؤن، سنده جالان دورگؤزلیم

یئنه آصیف سؤزینی، نظمه چکیب تا کی دئسین           من یالان سنده یالان، دنیا یالان دورگؤزلیم

تبریک سال نو

بسمه تعالی

باسلام و صلوات بر محمد وال مطهرش  و تبریک سال نو و تسلیت ایام فاطمیه بر همه دوستداران اهل بیت(ع)

بایراموز مبارک اولسون  نچه بئله بایراملار گوره سوز

ضمن عرض سلام و ادب خدمت تک تک شما عزیزان در هر جای هستی، که زندگی می کنید. سال نو بهانه ای شد تا ما خدمت شما خوانندگان عزیز و اهالی محترم عرض ادبی داشته باشیم ما مفتخریم که به یاری خداوند و به پشتوانه شما بزرگواران توانستیم در دنیای مجازی گوشه هایی از اداب و رسوم روستای عزیزمان را به جهانیان بشناسانیم و اهالی دیندار و با ادب و فرهنگ روستایمان را به رخ جهانیان بکشیم. الان همه ما در این محیط مجازی یک خانواده محسوب می شویم، خانواده ی بزرگ و اصیل روستای گرده . عزیزان، با اظهار نظرات خوب و انتقادات سازنده ی شما سروران ، خستگی معنای خود را از دست داده و ما را برای ادامه راهمان ذوق زده می کند . از همه عزیزانی که تصاویر زیبا و مطالب ارزنده و پر محتوایی برایمان ارسال کردند کمال تشکر و قدر دانی را می نماییم خصوصا اقای پرویز اسرافیلی با اینکه مایل ها از زادگاهش فاصله دارد اما مطالبی که از زادگاهمان برایمان ارسال کردند گنجینه ای بود برای وطن دوستان که با گذشت زمان بر ارزشش افزوده می گردد و از اندسته از دوستانی که عکس بزرگوارنی از روستایمان را برایمان ارسال کردند و خواهند کرد خواهشمندیم که گزیده ای از زندگی نامه ی ان ستارگان را نیز به همراه عکسشان برایمان ارسال کنند تا همه بدانند که اینان چه گنجینه هایی برای روستایمان بوده اند و چه کارهایی کرده اند. ما همچنان مشتاقانه منتظر نظرات و انتقادات سازنده و مطالب ارزنده و تصاویر زیبای شما عزیزان هستیم.

ما نویسندگان وبلاگ سال نو را به همه شما بزرگواران وسروران ارجمند تبریک و تهنیت میگوییم و ارزوی سالی پر از شادی و برکت و توام با موفقیت وخوشبختی و سلامتی را برایتان از درگاه خداوند منان خواستاریم . انشاء الله روزی فرا برسد تا با ظهور مولایمان حضرت مهدی(عج) هر روزمان بهاری شود.

(امین)

نوروز در گرده

parvizesrafiligerdeh7.jpg

آقای محمد آزاد گرده مقاله بسیار جالب در باره نوروز نوشته اند.
من با اجازه ایشان چند نکته اضافه می کنم.
البته نوشته من از نظر انشاء ، املاء و برای اثبات پذیری کامل نیاز به اصلاح دارد.

نوروز یادگار نیاکان ما یکی از مهمترین جشن و پر افتخار ترین نشانه کشور ما است.
هزاران سال پیش در یک زمستان هوا بسیار سرد و یخبندان شده و از آفتاب خبری نبود. خیلی از حیوانات و مردم در ایران از سرما ناپدید شدند. پادشاه ایران در آن زمان جم در کاخ خود ناراحت و نگران نشسته و دعا میکرد. یک دفعه صدای مردم را شنید ( داد می زدند! شید، شید، یعنی خورشید. جم از کاخ بیرون دوید. دید، که طوفان و ابر بکلی رفته و آفتاب گرم به تابیدن شروع شده و برف و یخ در حال ذوب هستند. در مدت کمی زمستان تبدیل به بهار دلپذیر شد. جم اسم خود را جمشید نامید و آن روز را هم روز نو یا نو روز، یا ناو سردا (سال نو) نام گذاشت.
نو روز را در کشور های مجاور ایران، در هندوستان، در چین نزاد ایرانی، در زنگبار در آفریقای شرقی نژاد ایرانی و در شوروی جشن می گیرند.

ادامه نوشته

رسومات چهارشنبه سوری


چهارشنبه سوری در روستای گرده

اخرین چهارشنبه ی هر سال در ایران زمین به چهارشنبه سوری معروف است که هر منطقه اداب ورسوم خاصی را دراین روز داره که اداب و رسوم روستای گرده هم در این روز مبارک شنیدنی است.

(نمونه ای از قورشاخ اتدی و اتش روشن کردن )

اخرین شب چهارشنبه سال که فرا می رسه مردم خود را اماده ی جشن چهارشنبه سوری می نمایند اول شب وقتی که هوا تاریک شد هر خانواده ای در حیاط خود در سه نقطه و به فاصله یک متری ازهم اتش درست کرده وکوچک وبزگ وزن مرد از روی این اتش ها پریده و موقع پرش ازروی هرکدام جمله ای به زبان شیرین ترکی میگویند باش اغری (سر درد) – دیش اغری (دندان درد) – هاموسی بردا قالسون.به این مضمون که هر درد وبلایی داریم همینجا بمونه و بسوزه و سال جدید سال خوب وشادی باشه. کودکان با فشفشه و ترقه خوشحالی خود را ابراز می دارند و نوجوانان با درست کردن شار اتشی و پرتاپ ان به هوا شادی می کنند. در سه نقطه روستا هم به رسم قدیم یکی در کندایچی ودیگری در دیبک داشی و سومی در اژدردیمی اتش بزرگی درست می کنند وگرد ان جمع می شوند. مادران فداکار طبق معمول مشغول پختن پلو بازردچوبه وشیر و ماهی دودی و خرما و کشمش و کوکو مخصوص شب عیدی که متشکل از مغز گردو وسیب زمینی وتخم مرغ است درست میکنن. در کنار این غذاها قورغا که از تفت دادن گندم سبوس دار روی ساچ فلزی درست میکنن و به ان شاهدانه نیز اضافه میکنن و همچنین نخود وعدس را هم روی ساچ تفت میدن . هنوز چیزی از شب نگذشته که بعضی از زنان در تدارک و تزئین خونچه هستن تا راهی خانه دخترشان که عروسی کرده بکنن که معمولا برنج پخته یا خام و ماهی دودی و شمع وشکلات واجیل و پاکتی که حامل عیدی دخترشان است وجورابی را هم برای داماد در خونچه قرار میدن و روی ان را با پارچه ای زیبا می پوشانند و رهسپارش میکنن.

فعلا کسی به فکر خوردن شام نیست عده ای برای فال گوشی راهی خانه های بستگان و همسایگان می شن و از پشت در و پنجره گوش وا می ایستن مردم بر این باورند که اگر حرف خوبی بشنوند سال خوبی در پیش دارن.جوانان هم در تدارکند برای ملاغه زنی یا قاشق زنی یا همان قورشاخ آتدی خودمان، بدین طریق که دستمال یا شال بلندی از قبل تهیه کرده و پشت بامهای خانه بستگان و همسایگان رفته و با اویزان کردن شال از دریچه ها و باجه های سقف خانه و در صورت نداشتن باجه ، از درب ورودی صاحب خانه طلب عیدی می کنن که این کار مخفیانه صورت گرفته و صاحب شال نا شناس می ماند وصاحب خانه هم شال را گرفته وان را از اجیل و شکلات پر کرده و مبلغی راهم روی ان گذاشته وشال را گره زده و ول کرده و برایش ارزوی سال پر برکتی میکنه.حالا بعد این همه شادی و تفریح ،  گرسنگی فشار اورده و همه را سر سفره شب عیدی جمع میکنه. وبعد از ان همه گرد هم جمع شده وخاطره ها میگویند تا خوابشان کی بیاد؟ اخر شب طبق همه سال در هر اتاقی شمعی روشن میکنن تا صبح بسوزه حتی در طویله ها نیز شمع روشن میکنن و زنان حنا درست کرده و ناخنهای را حنایی میکنن و  پیشانی گاو و گوسفندان را نیز حنایی میکنند. تا این که شب جای خودشو با روز عوض میکنه. صبح زود اهالی لباسهای نو وتازه ی خود را پوشیده و با کوزه و دبه راهی چشمه اب و کهریز یا همان قنات شده  تا اب چهارشنبه و چوب کره گیر(نهره چوبوغی) از باغ بیارند وقتی به چشمه رسیدند از نهر اب به اینور و اونور پریده و دوباره کلمات باش اغری دیش اغری هاموسی بردا قالسون را در حین پرش میگویند وکوزه ها را از اب پرکرده و چوب را از درخت البالو یا الوچه بریده بدین سبب که کره گیر(نهره) کره ی بیشتری بده ، بعد راهی خانه شده وبه محض دیدن والدین دست و صورت انان را بوس کرده و این روز را به هم تبریک میگن،  والدین هم با شکلات وشیرینی  از فرزندانشان پذیرایی می کنن. حالا خورشید طلوع کرده واهالی جمع شده هم برای تبریک این روز و هم  دلداری از خانواده هایی که در سال جاری عزیزانشان را از دست داده اند راهی خانه های معزی می شوند که چند سالی است این مراسم بصورت یکپارچه در اخرین پنجشنبه سال ودر ساعتی معین در مسجد برگزار می شود .

سیزونده چهارشنبوز قاباقجا مبارک اولسون

با تشکر عبداله عبدی گرده

مطلب ارسالی آقای سیفعلی فصیحی در زمینه نسل احمد بیگیها

با سلام
دوستان عزیزم با توجه به تحقیقات ونوشتار با ارزش آقا پرویز در زمینه نسل احمد بیگیها
با اجازه شما مطالبی را دراین باره ارائه می دهم
اسد بیک یک پسر بنام آلیش و دو دختر بنامهای زیبا خانم و دیگری بنام آغا نسه داشته است
زیبا همسر بدل واغا نسه همسر دولت.
علی پدر بزرگ بیک آقا زارع بوده
اسد به آن سوی مرز فعلی مهاجرت می کند چون مالک پیله رود بوده و نیز در گرده دو دانگ ملک داشته
پسرش در گرده ماندگار می شود خوانین نمین با زور و تهدید املاک اسد را بین رعیت
تقسیم می کنند به جز اندکی،شامیل پدر محرم فصیحی با دختر آلش بنام شاهی ننه ازدواج
می کند.
ارث اندکی از آلش به مادر بزرگم شاهی ننه می رسد در پیله رود روستای پیجه وار
اسنادی که در دست پدرم محرم فصیحی موجود می باشد و گفتار پدرم به نقل از پدرش گواه
بر این مقاله ومبین نوشتار اقای پرویز اسرافیلی می باشد
این اتفاقات مقارن بوده با انقلاب اوکتبر۱۹۱۷روسیه و قحطی بزرگی در ایران
سیفعلی فصیحی
تبریک عید نوروز به دوستان وهمشهریان عزیزم

بهاران رسید باتمام شکوه وزیبای اش
بلبل نغمه خوان گشت باتمام اندوهش
نسیم عشق وزیدن گرفت باتمام لطا فتش
و ضمیران خندید با تمام ترانه اش
این شکوه زیبائی ، این عشق لطیف و خنده شادی
تقدیم به تمام پاکیها عشقها و آرزوها
وتقدیم به شما که دوست دارید و دوستتان دارند
شما که درس عشق را بر لوح پاک زندگی خوب نگاشتید
تقدیم به پرویز خان و حمید خان

داستان آموزنده میزان فاصله قلب آدم ها

adamha
استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند و سر هم داد می کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم

استاد پرسید:
این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می زنیم؟
آیا نمی توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می زنیم؟

شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب هایشان از یکدیگر فاصله می گیرد.
آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می افتد؟
آنها سر هم داد نمی زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می*کنند. چرا؟
چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلبهاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یکدیگر نگاه می کنند، این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.

شجره نسب احمد بیک گرده

parvizesrafiligerdeh7.jpg

پیام از پرویز اسرافیلی به آقای (علی )

از دور شما را روبوسی می کنم امید است با هم دوستی را بر قرار کنیم . انشاالله که من به ایران آمدم باهم ملاقات و ناهار می خوریم.

خیلی از احمد بیکلی ها در خواست شجره خانواده را کرده اند، می دانم خواندن دست خط قدیمی مشکل است . دوباره می نویسم:

شجره نسب احمد بیک گرده

احمد بیک
ابن یحیی بیک
ابن اسد خان ویلکیج
ابن یحیی خان ویلکیج
ابن عباس قلی خان مهرانی طالش
ابن میکائیل خان مهرانی ویلکیج
ابن عباس قلی خان طالش و ویلکیج ( مالک تمام طا لش و ویلکیج بود قبرش در نزدیک لنکران در ده خان
بیلی است )
ابن اسرافیل خان مهرانی طالش
ابن جبرائیل خان مهرانی طالش
ابن قلیچ خان ( مادرقلیج شاهزاده پری خان خانم دختر شاه طهماسب اول )
ابن مهدی قلی خان مادرش شاهراه عالمیان پری دختر شاه اسماعیل اول
ابن شیخ شاه ( ابراهیم دوم شروان شاه) ۹۱۷ تا ۹۴۰ ه ق داماد شاه اسماعیل اول بر علیه شاه طهماسپ
قیام کرد و در دست طهماسپ کشته شد.
ابن قاضی شروان شاه ۹۱۸- ۹۱۹ ه ق
ابن فرخ یسار ( فرخ یسار در جنگ پدر شاه اسماعیل اول شیخ حیدر را در نبرد کشت) و خود فرخ را شاه
اسماعیل در نبرد کشت
ابن خلیل اول شروان شاه ۸۳۳ – ۸۷۸ ه ق ( خلیل پدر بزرگ شاه اسماعیل شیخ جنید را در جنگ کشت
ابن ابراهیم ا ول شروان شاه ۷۹۸- ۸۳۳ ه ق
ابن شاهزاده سلطان محمد شاه نبود
ابن شاه زاده کی قباد شاه نبود
ابن هوشنگ شروان شاه ۷۸۸- ۷۹۸ ه ف
ابن کی کاووس شروان شاه ۷۶۴- ۷۸۸ ه ق
ابن کی قباد شروان شاه ۷۳۳ – -۷۶۴ ه ق
ابن گرشاب دوم شروان شاه تاریخ نا معلوم
ابن شاه زاده گشتاسپ شاه نبود
ابن آه ستان دوم شروان شاه ۶۳۹- ۶۶۷ ه ق
ابن فریبرز دوم شروان شاه ۶۰۳- ۶۳۹ ه ق
ابن فریدون دوم شروان شاه نا معلوم -۶۰۳ ه ق
ابن منوچهر سوم شروان شاه ۵۳۷- ۵۸۴ ه ق
ابن فریدون اول شروان شاه ۵۱۰ – ۵۳۷ ه ق
ابن فریبرز اول شروان شاه ۴۸۱ – ۵۱۰ ه ق
ابن سالار شروان شاه ۴۴۶ – ۴۸۱ ه ق
ابن شاه زاده یزید شاه نبود
ابن ابو منصور شروان شاه ۴۵۰ – ۴۶۱ ه ق کسروی کتابی در باره ابو منصور نوشته است
ابن منوچهر اول شروان شاه ۴۴۰ – ۴۵۰ ه ق
ابن شاه زاده کسرا یا خسرو شاه نبود

خیلی از مورخین قدیم عقیده داشتند که شروان شاهان از خانواده پیغمبر اسلام از طایفه بنی هاشم بودند. ولی تحقیقاتی که من کرده ام این امر صحت ندارد. دلیل به شرح زیر است
 در کتاب البلد حوری که (۶۰ ه ق ) مورخ عرب در رکاب خلیفه عثمان نو شت : شروان شاهان چند سال با ارتش اسلام جنگیدند و از قبول کردن اسلام خود داری کردند.
 از کتاب حدود العالم (۴۰۰ هجری ق ) شروان شاهان را فرزندان بهرام گور و نوادگان کسرا نوشیروان نوشته است
 کتاب باب العبواب (۴۹۱ ه ق ) شروان شاهاهان را فرزندان جاویدان نوشیروان عادل پادشاه ساسانی نوشته
 منورسکی مورخ روسی هم نوشته که شروان شاه هان فرزندان بهرام گور بودند.
 خاقانی شیروانی شا عر طا ق کسرا و ایوان مداین در باره نوشیروان نوشته
 نظامی گنجوی که داستان لیلی مجنون و خسرو شیرین را به افتخار خسرو پرویز ساسانی در دربار آه ستان شروان شاه نوشته.
 قطران تبریزی کتاب دیوان قطران را به افتخار ابو منصور شروان شاه نوشت
 کسروی در کتاب ۳۰۰۰ صفحه در باره شجاعت ابو منصور نوشته

یحیی بیک ۴ پسر داشت:
اسد بیک
احمد بیک
جبرائیل بیک
میکائیل بیک

اسد، مالک پله چای و از پله چای ازدواج کرده بود در آنجا ساکن شد. از اسد اطلاعاتی در کامپیوتر داشتم در اثر ویروس گم کردم و موفق به پیدایش آن نشدم. از فرزندان اسد اطلاع ندارم.
از احمد فرزند یحیی که برای شما نوشتم.
میکائیل هم که نوشتم در راه شروان مفقود لاثر شد.
جبرائیل: تنها اطلاعی که من دارم جبرائیل پهلوان معرکه گیر بوده. این اخبار جبرائیل را از آقای عزت طهماسبی نمین که پدربزرگش در با کو پهلوان بود و جبرائیل را در معرکه کشتی دیده بود. گویا جبرائیل کشتی گیر حرفه ای و پهلوان نامدار بود. بنا بگفنه عزت جبرائیل قبل از ورود به میدان نماز و قرآن می خواند. ورد میدان رجز می گفت ( رجز شعار رزمی بود بعضی از پهلوانان می خواندند) بنا به گفته پدر بزرگ غزت شعار جبرائیل این بود.
اولی شیر خدا قادر صبحانه سلام
دومی شاه حسن طشت ته جگر احمد مختار ه سلام
سومی شاه حسین تشنه به لب حیدر کراره سلام
بقول پدر بزرگ عزت در باکو پهلوانی بو بنام عبا پهلوان که اصلش نمینی بود و با اینکه یک خورده مسّن بوده، در باکو و شهر های مجاور حریف نداشت.
پهلوانی از حاجی طر خان ( آسترا خان امروزی که جزو روسیه است قبلاً جزو ایران بود) با خان حاجی طرخان به باکو برای کشتی با عبا پهلوان آمد. عبا در پنهانی از خان حاجی طرخان پول گرفت و عمداً از پهلوان حاجی طرخان شکست خورد. نمینی های ساکن باکو از این بابت ناراحت شده و پهلوان عبا را سرزنش کردند
پهلوان عبا در جواب گفت ( قار نمی دولدور دنیا گلسن) یعنی شکمم را پر کن تمام دنیا بیاد. عبا مرد فقیر بود و با پول پهلوان حاجی طرخان یک قطعه زمین خرید و شروع به کشاورزی کرد.
نمینی ها یحیی را به باکو برای کشتی با پهلوان حاجی طر خان بردند. یحیی در با کو قبل از معرکه گیری با حاجی طرخانی، رفت به دیدن عبا پهلوان. از جریان عبا آگاه شده و عبا قول داد پهلوان خان حاجی طرخان را شکست داده و در روی سینه اش زانو به زند.
قرار شد عبا و حاجی طرخانی کشتی بگیرند و جبرائیل با پهلوان برنده کشتی به گیرد. عبا پهلوان همانطورکه گفته بود حاجی طرخانی را شکست داد. و جبرائیل به خاطر احترام به پهلوان سال خورده با او کشتی نگرفت و باهم در میدان بازی کردند. جبرائیل پولی که همراه داشت به عبا پهلوان داد.
جبرائیل برای کشتی با پهلوان سلطان عثمانی به ترکیه رفت. گویا پس از شکست پهلوان سلطان جبرائیل را کشتند. بعضی مردم می گفتند او در ترکیه ازدواج کرده و پهلوان سلطان شد. دیگر از جبرائیل خبری نشد.

احمد ۳ پسر داشت (بدل بیک و دولت علی بیک و مراد بیک )
فرزندان بدل بیک ( آقا بیک، میکائیل، ادریس بیک، یونس بیک)
دولت علی بیک ۳ پسر داشت ( اسماعیل بیک، میرزا محمد بیک و اشرف بیک )

اسماعیل بیک ۲ پسر ( محمد علی بیک، جبرائیل بیک)
میرزا محمد بیک یک پسر داشت ( احد بیک)
اشرف بیک یک پسر داشت ( مطلب)