شبیه خوانی و ماه محرم در روستای گرده

ماه محرم درروستای گرده  حال وهوای عجیبی دارد که کوچک وبزرگ مرد وزن با هر مقام ودرجه ای خادمی ونوکری آقا را میکنند.در۲۵ ذی الحجه جمعی از جوانان عاشق حسینی با سیاه پوش کردن مسجد ومعابرروستا به استقبال ماه محرم می روند.

سقای عشقیم ،قورولدی طشتون                                                 قرا گینلر     ،   عزایه  گلسون

گلور محرم   ،      آچلدی پرچم                                               کیمون وارعشقی، نوایه گلسون
دو روز مانده به ماه محرم مراسم طشت گذاری روستای گرده با رسم خاصی انجام می گیرد.

یا رب الحسین(ع)
IMG_2534
ماه محرم درروستای گرده  حال وهوای عجیبی دارد که کوچک وبزرگ مرد وزن با هر مقام ودرجه ای خادمی ونوکری آقا را میکنند.در۲۵ذی الحجه جمعی از جوانان عاشق حسینی با سیاه پوش کردن مسجد ومعابرروستا به استقبال ماه محرم می روند.
سقای عشقیم ،قورولدی طشتون                                                 قرا گینلر     ،   عزایه  گلسون
گلور محرم   ،      آچلدی پرچم                                                 کیمون وارعشقی، نوایه گلسون
دو روز مانده به ماه محرم مراسم طشت گذاری روستای گرده با رسم خاصی انجام می گیرد.
عزاداران بعد از ظهردر مسجد جمع شده وبا برداشتن بیرق های سیاه و طبل ونی زدن وبرداشتن دوعدد کوزه به سمت چشمه روستا حرکت میکنند در بین راه ابیاتی را با اشک ریختن وسینه زدن ، همه باهم زمزمه میکنند.
مظلوم حسین، عطشان حسین                                                       عالم سنه،   قربان حسین
سن گور نجه  ،   مظلومیدون                                                        داشلاردا، آغلاردی  سنه
        وقتی به چشمه رسیدند کوزه ها را باآب پر می کنند وبه یاد تشنه لبان روضه علی اصغر(ع) خوانده می شود ودعا میکنند و برمیگردند تا به داخل مسجد وارد میشوند با ناله های شاه سلام علیک.
در داخل مسجدمداحی میشود وسینه زنی میکنند ودرآخر با ناله های آتشین واحسن واحسین آب کوزه ها را در داخل طشت های مسی می ریزند وزیارت میکنند.

مراسم طشت گذاری در روستای گرده قدمت دیرینه ای دارد که به یاد تشنگی، تشنه لبان کربلا انجام میگیرد.


شاخسی
(شاه حسین)

عزاداران عصر هر روز یک ساعت مانده به اذان وصبح عاشورا مراسم ساخسی (شاه حسین) را به صورت دو گروه جداگانه در محوطه مسجد بصورت خاصی انجام میدهندکه گروه اول شاخسی(شاه حسین) میگوید و گروه دوم در جوابش واخسی (واحسین) میگویند که این شعار ها عوض می شوند موقع اذان مؤذن اذان میگوید و مراسم با دعا کردن تمام میشود. این مراسم تا هفدهم ماه محرم  ادامه پیدا میکند.
تصاویری ازمراسم شاخسی روستای گرده
SL386333
IMG_2436

SL381856

SL381852

نماز جماعت

حسین پاینده اتدی الصلاتی                                 حسینن اولدی اسلامین نجاتی

عاشقان حسینی روستای گرده در کنارعزاداری به نماز جماعت در اول وقت پایبند بوده که این درس را از ارباب ومولایشان آموخته اند.

IMG_2262

IMG_2473


زیارت عاشورا

مراسم زیارت عاشورا درروستای گرده از روز طشت گذاری تا پایان ماه صفر بعد از نماز مغرب وعشاء وصبح روز عاشورابه صورت گروهی وبی ریاخوانده می شود تا عرض تسلیتی باشد برای مادرش بی بی دو عالم حضرت زهرا(س) وساحت مقدس آقا امام زمان(عج).

سخنرانی

مراسم سخنرانی ازاولین شب ماه محرم شروع شده وتاشب هفدهم ماه محرم الحرام ادامه می یابد که سخنران آن حجت الاسلام جعفر مستوفی روحانی مستقر در محل بوده وپیرامون اهداف حضرت سید الشهدا(ع) ومسائل تربیتی واجتماعی ومشکلات جامعه وجوانان و…سخنرانی میکنند.

IMG_2226

IMG_2232

زنجیر زنی وسینه زنی

زنجیر زنی وسینه زنی نیزازاول شب ماه محرم شروع شده که زنجیر زنی تا ظهر عاشورا وسینه زنی تا شب هفدهم ماه محرم الحرام ادامه می یابد که توسط مداحان عالیقدر روستای گرده مداحی می شود وهر شب ازاحوالات یکی از شهدای کربلا خوانده میشود که شب تاسوعا مختص جناب علی اصغر(ع) وشب عاشورا مختص آقا ابوالفضل (ع) هست که عاشقان،دردمندان در این دو شب آنقدر عزاداری واشک می ریزند که فضای معنوی خاصی بوجود می آیدکه زبان از اظهارتوصیفش عاجز است.

IMG_2246

SL381867

SL381873

SL381874

SL381892

احسانات در ماه محرم

مردم حسینی روستای گرده از دیرباز برای ادامه راه مولایشان  جان ومالشان را فدای آقا میکنند. از شروع ماه محرم هرکس به طریقی احسانات میکند از شربت وخرماوآش حلیم گرفته تا صبحانه ونهار وشام که این احسانات در روز تاسوعا وعاشورا به اوج خو می رسد ودرروز سوم و هفتم وچهلم سالار شهیدان هم،همین طور هست.

احسانات فرد خیری در روز تاسوعا
IMG_2267
تدارک احسان روز عاشورا درآشپزخانه مسجدساعت ۳بامداد
IMG_2484
IMG_2488
تاسوعای حسینی در روستای گرده

عزاداران روستای گرده در روز تاسوعا وعاشورا به حد اکثر خود می رسد. مهمانان عزیزو روستاییان مقیم نمین-اردبیل وتهران خلاصه هر کجای ایران باشند تاسوعا وعاشو را رابه دیار خود می آیند تا درمراسم عزاداری سید ومولایمان شرکت کنند وحاجت خود راازدرگاه خداوند با شفاعت اهل بیت(ع) بگیرند ظهر روز تاسوعا بعد از نماز ظهر وخوردن نهار که توسط فرد خیری احسانات می شود دسته عزاداری از جلوی مسجد حرکت میکند که به یاد مظلومیت سالار شهیدان وعلمدار کربلا تاعصر تاسوعا به صورت دسته جات عزاداری میکنند وهر خانه ای که طشت گذاشته باشد به آنجا رفته وزیارت میکنند ونوحه میگویندو درخانه های امواتی که در سال جاری فوت شده باشندو ودرخانه های شهداواهل قبور وامام زاده ها رفته که روضه شهدای کربلا خوانده میشود ودعا میکنند وفاتحه نثار روحشان میکنند در طول مسیر عزاداری مردم نذورات قربانی خود را قربانی میکنند وگوشت آن رابه مسجد داده تادر روز عاشورااحسان کنند.
مسجد جامع روستای گرده دوعلم(بیرق) مقدس حضرت ابوالفضل العباس(ع) دارد که مردم اعتقاد خاص وعمیقی نسبت به آن دارند وبرای برآورده شدن حاجات خود به آن نذر میکنند تا حاجاتشان برآورده گردد که محقق هم می شود حتی مهمانان زیادی از سایر نقاط برای زیارت وادای نذر به علم آقاابوافضل العباس(ع) به این روستا می آیند.
در پایان عزاداری ،عزاداران عصر تاسوعا دوباره به جلوی مسجد می آیند ودرمحوطه مسجد زنجیر می زنند وروضه گفته می شودوکلی دعا میکنند ودوباره از سر شوق ورغبت مراسم شاخسی را شروع می کنند. واقعا انسان متحیر می شود که امام حسین با این جماعت چه کرده که بدون خستگی اینطوری عزاداری میکنند این مراسم هم تا اذان ادامه می یابد وبعدش در نماز جماعت شرکت می کنند.
IMG_2282
IMG_2289
IMG_2301
IMG_2304

IMG_2335

IMG_2339

IMG_2354

IMG_2356

IMG_2384

SL381838

SL381843

SL381846

SL381850

SL386289

 

SL386312

تدارک برای عزاداراری روز عاشورا وشبیه خوانی

جمعی از جوانان عاشق وزحمتکش که همیشه با جان ودل وبا اخلاص تمام در تمام مراسمات از نظافت گرفته تا تزیینات وپذیرایی و…تدارک یک مجلس عالی وبی عیب ونقص وخداپسندانه را میکنند تا مراسم به نحواحسن وپرشکوه انجام بگیرد.این جوانان عزیزشب عاشورا تا صبح بیدار می مانند وبعد از عبادت وراز ونیاز، تدارک مراسم فردارا میکنند اول محوطه مسجد را برای شبیه خوانی تمیز میکنند اگر برف ویخبندان هم باشد یکشبه پاکسازی میکنند وخیمه ها را نصب میکنند وبعدش حصار کشی باطناب وبعدش صحرای کربلارا در محوطه ،صحنه سازی میکنند لباس ها وابزار جنگی شبیه خوان ها رامرتب میکنند تا این مراسم در بهترین شرایط اجرا بشه.این افراد وچند تن از اعضای بسیج پایگاه مقداد گرده با پوشیدن لباس لجنی ،انتظامات مراسم را تا پایان مراسم بر عهده می گیرند.

IMG_2498

IMG_2500

IMG_2501

IMG_2502

IMG_2319
شبیه خوانی روستای گرده
قدمت شبیه خوانی در روستای گرده به هفت دهه می رسد که مکالمه هایش با همکاری چند تن ازافراد باسواد ومهم آن دوران به کارگردانی مرحوم شکرخان اسرافیلی گرده نوشته شده که ان مرحوم خودش درنقش شمربود.مکالمه های شبیه خوانی روستای گرده جامع وخیلی مفید نوشته شده که نقش های مهم آن عبارتند ازامام حسین(ع)-حضرت ابوالفضل(ع)-حضرت زینب(س)-جناب علی اکبر(ع)-جناب علی اصغر(ع)- جناب قاسم(ع)-خانم رقیه(س)-خانم سکینه(ع)-خانم لیلا(س)-خانم فاطمه(س)-جناب حربن یزیداز سپاه حق.
وعمربن سعد-شمر-ازرق-حرمله از سپاه کفر.
این مراسم از صبح عاشورا شروع شده وتاظهر به طول می انجامد که افراد زیادی از اکثرنقاط برای دیدن این مراسم به روستا می ایند که واقعا این مراسم بی نظیر بوده وگوشه هایی از واقعه عاشورا را به نمایش میگذارد. اگروقت داشتید حتما محرمی عاشورایی به این دیار حسینی بیایید قدوم مهمانان حسینی روی چشم ما جای دارند.

سپاه عمربن سعد
IMG_2517
اطفال حرم واسرای کربلا
IMG_2520
محوطه مسجد
IMG_2524
بستن راه امام حسین(ع) توسط حر
SL381950
توبه وبازگشت حر به سپاه امام حسین(ع)
SL381953
جنگ حر وشهادتش
SL381955
SL381956جنگ جناب علی اکبر وشهادتش
SL381963SL386375

جنگ جناب قاسم با ازرق وپسرانش
SL386388

به میدان رفتن امام حسین(ع) وشهادت مظلومانه اش
SL386420

SL386391

SL386421

SL386428

SL386431

اتش زدن وغارت خیام
SL386437

عزاداری مردم در پایان مراسم
IMG_2531

IMG_2532

شام غریبان
گوشه هایی از مراسم شام غریبان
IMG_2564

IMG_2566

IMG_2578

IMG_2592

IMG_2558

IMG_2471

IMG_2464
پایان
(التماس دعا)

اطلاعیه

به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت بی بی دو عالم حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(س)،هیئت عاشقان حضرت ابوالفضل (ع) روستای گرده مراسم سخنرانی وسوگواری آن بانوی نمونه اسلام وجهان را برگزار می کند.

سخنران:حجت السلام جعفر مستوفی

مداح : حاج خدارحیم سرداری

زمان:  سه شنبه بعد از نماز عشاء ازساعت۹/۳۰الی۱۱شب

مکان: مسجد جامع روستای گرده

ثبت دامین gerdeh.ir به نام وب سایت رسمی روستای گرده

بسم الله الرحمن الرحیم


با حول و قوه الهی امروز مورخه ۱۳۹۱/۰۲/۰۲ وب سایت رسمی دهستان گرده تحت آدرس اینترنتی
ثبت گردید. و انشااله در دو سه روز آینده فعال خواهد شد. 
این دومین بنا به درخواست دوستان و به علت روند بودن آدرس ثبت گردید تا عزیزان دسترسی راحت تری به سایت داشته باشند. البته آدرس
نیز در دسترس خواهد.

باهار کندیمیزده

بوگون لر باهارین ایلک آیی نین سونلاریندا گیرده کندینده گیلاس آغاجلاری چیچکله نیب لر!
گؤباش هالاقلاری آچیلیبلار!
آغداشین سویی آخماقدادیر من ده آغداش یولونو آردیملاییرام!
گیلاس آغاجی چیچک له نیب
aghac_chichek
گیرده چایی بو چاغدا
chay_bahar
آغداش سویی
aghdash
آغداش یولو
aghdash_yolu
بو دا گو باش هالاق
gobash

سارای دختر آذربایجان

 شرف ؛ پاکدامنی و آزادگی مهمترین عناصر شخصیتی یک دختر آذربایجانی را تشکیل می دهند. این پاکدامنی و آزادگی نمودهای بسیار زیبایی در فولکلور و فرهنگ آذربایجان داشته است . یکی از اوج های بروز شرافت را می توان داستان «سارای» نامید.
«یكی بود یكی نبود، زیر گنبدكبود، در دشت پهناور مغان، ایلی زندگی می كردند كه روزگارشان با كشاورزی و دامداری می گذشت. عصر، عصر ظلم بود و دوره، دوره خان خاناتی… اهالی ده مجبور بودند كه بیشتر محصولات كشاورزی شونو به خان بدن، آخه زمینها همه مال خان بود و كشاورزها فقط مقداری از درآمدشون رو به عنوان حق الزحمه كارشون برمی داشتن.
در این ده، كشاورزی زندگی می كرد به اسم سلطان كه دختری زیبا و مهربون داشت؛ دختری كه هركس اونو می دید با خود می گفت كاش می دونستم كه خداوند این دختر زیبا رو قسمت كدوم مرد خوشبختی می كنه؟»
یئریشی دوروشو غمزه لی گؤزه ل
هانسی بخته وره پای یارائیبسان
یئره برابرون وار؟ دیینمه ره م
گؤیده ملك لرده تای یارائیبسان
«ای دختر زیبا كه راه رفتنت و ایستادنت زیباست
برای كدام مرد خوشبخت آفریده شده ای؟
تو روی زمین همتایی نداری
تو برابر با فرشته های آسمان آفریده شده ای»«آره دوستانم، سارای چشم و چراغ ایل مغان بود؛ دختری زیبا، مهربون و عاقل… و البته توی همون ده جوان بسیار برومند و شایسته ای بود به اسم آیدین كه سردسته چوپانهای ده بود.
اون زمانها كه زندگی مردم به دامداری و كشاورزی بسته بود،حفاظت از دامهای مردم كار بسیار سخت و مهمی بود وچون آیدین سردسته گله دارها بود بهش می گفتن خان چوپان … ازنظر اهالی ده خان چوپان شایسته ترین جوان برای ازدواج با سارای بود وخان چوپان و سارای، هم عاشق همدیگر بودند.
و عاقبت هم یك روز سارای زیبا را عقد بسته و نامزد خان چوپان كردند؛ فصل، فصل سرما بود و زمان مناسبی برای عروسی سارای و خان چوپان نبود چرا كه خان چوپان می بایست همراه چوپانهای دیگه ده، گله رو به قشلاق می برد و این كار شش ماه تمام وقت لازم داشت. خان چوپان سارای را برای خداحافظی دید و به او قول داد كه وقتی از قشلاق برگردد، مراسم عروسی را راه بیاندازد و سارای نیز كه دلش با خان چوپان بود باچشمانی گریان او را بدرقه كرد…
اما بعد از رفتن خان چوپان اتفاق دیگری افتاد…
خان بی شرم و حیای ده كه برای گشت وگذار از خونه اش بیرون اومده بود، چشم ناپاكش به سارای افتاد و هر دو پاشو كرد توی یك كفش كه الاو بالله باید به هر قیمتی شده سارای بانوی خانه من بشه… هرچه اهالی ده نصیحتش كردند كه از خیرسارای بگذره، خان گفت من نه چشمم چیزی می بینه و نه گوشم چیزی می شنوه… بی خودی منو نصیحت نكنید؛ من به هر قیمتی كه شده سارای رو تصاحب می كنم.
ریش سفیدان ده رفتند پیش خان و با التماس و خواهش ازش خواستند كه از خیر این سودا بگذره؛ گفتند كه سارای، نامزد خان چوپانه و او حق نداره كه در كسی طمع كنه كه روح و دلش متعلق به دیگریه و بهش گفتند كه سارای و خان چوپان سالهاست عاشق همند و خان هرگز نمی تونه روح و دل سارای رو به دست بیاره.
اما خان كه شهوت و خودخواهی چشمش رو كور كرده بود گفت حتی اگه دلشو هم نتونم بدست بیارم حتماً باید جسم زیباشو تصاحب كنم.
كار به جایی كشید كه خان خواست از همه زور و قدرتش استفاده كنه و قسم خورد كه اگه اهالی ده كاری نكنند كه اون سارای رو به دست بیاره همه خونه های ده رو به آتیش می كشه…»كار به اینجا كشید اهالی ده دیگه نمی دونستن چه كار باید بكنن، بعضی ها خودشونو كنار كشیدن… بعضی ها فقط تو دلشون، خان رو نفرین كردن و بعضی ها با اینكه می دونستن بیهوده است ولی سعی كردن كه به نوعی سرصحبت رو با سارای و پدرش سلطان باز بكنند و ببینند آیا راهی وجود داره كه سارای به خاطر نجات زندگی ایل هم كه شده تن به ازدواج با خان بده یا نه؟
و دراین میون سارای بود كه در دریای غم و غصه داشت غرق می شد به خان چوپان فكر می كرد، به خودش، به عشقی كه براش مقدس بود و به خوشبختی مادرش كه مرده بود و اون روز رو ندیده بود سارای آه می كشید و فكر می كرد و آه می كشید به بدبختی مردم ده كه باید اضطراب می كشیدند و تاوان هوسبازی یك خان بی مغز و بی شعور رو می دادند…
فكر سارای به هیچ جا قد نمی داد بعضی از حرفهای مردم مثل یك خنجر به مغز و دل سارای فرو می رفت و زخمی اش می كرد. می شنید كه بعضی ها می گفتن:
كاش سارای قبول می كرد و این مردم بدبخت رو قربانی لج بازی نمی كرد…
بعضی ها می گفتن: پس عشق چی می شه؟ پس حلال و حرام چه می شه؟ بهتره كه همه خونه هامون به آتش كشیده بشه اما دامن ایلمون لكه دار نشه…
اما بعضی ها می ترسیدند، از خونه و زندگیشون، از سرنوشت بچه های معصوم ده، چون كه اونها با خان و لجبازی و یكدندگی او كه میراث پدرانش بود خوب آشنا بودند…
و سارای درمانده و نگران از خدا كمك می خواست اما امید چندانی در دلش نبود… بیش از یك ماه بود كه این مسئله در همه ایل مغان، آشوب ایجاد كرده بود و بیش از چهارماه تا برگشتن خان چوپان می ماند. سارای احساس می كرد هیچ راهی برایش باقی نمانده است…
چند روز بعد خبر عجیبی در ده پیچید…»
«خبری كه همه را انگشت به دهان گذاشت. سارای تصمیم گرفته بود كه به خانه خان برود. خبر در ده پیچید، بعضی ها رو خوشحال كرد، بعضی ها داشتند از غصه و غم، دق مرگ می شدند؛ بعضی ها به خاطر لكه دارشدن دامن ایل مغان، طوری عصبانی و ناراحت بودند كه اگر چاقو می زدی خونشون بیرون نمی اومد. خبر در كل ده پیچید، از روی پل رودخانه ای كه خانه مجلل خان رو از ده جدا می كرد گذشت؛ رودخانه خروشان و پرآبی كه بهش می گفت آرپاچایی… از مزرعه خان عبور كرد و به گوش ناپاك او رسید و لبخند رضایت رو به لبهاش نشوند.
سارای پیام داده بود كه همین فردا می خواهد به خانه خان برود. خان با اینكه از این خبر تعجب كرده بود ولی لبخندی زد و گفت:
-شنیده بودم كه سارای نه تنها بسیار زیباست بلكه بسیار هم عاقل است. همین فردا مراسم عروسی رو ترتیب می دهیم.
فردای آن روز، از صبح زود مردم جلوی در خونه سلطان جمع شده بودند؛ پیرمردها، پیرزنها، مردها و زنها، جوونها و حتی بچه ها جمع شده بودند تا این عروسی عجیب و غریب را با چشم ببینند. همه دنبال عاشیق حبیب می گشتند؛ عاشیق حبیب كسی بود كه ساز می زد و می خوند. مردم ده علاقه عجیبی به او داشتند. وقتی عاشیق حبیب سازشو به سینه اش می فشرد و می نواخت و می خوند مردم رود رود گریه می كردند و سبدسبد می خندیدند. عاشیق حبیب در همه برنامه های ده شركت داشت. اگر عروسی كسی بود عاشیق حبیب آنجا می خوند و مردم رو شاد می كرد و به اونا امید زندگی می بخشید. اما در عروسی سارای خبری از عاشیق حبیب نبود. مردم در یك سكوت بهت آور منتظر عروس شدن سارای بودند و هیچ كسی جز گماشته گان خان كه برای بردن عروس اومده بودند شادی نمی كرد.
آرایشگرها، سارای را آرایش كردند هر چند كه چهره زیبای سارای نیازی به آرایش نداشت. خیلی طول كشید تا سارای از خونه بیرون بیاد…
اما سرانجام سارای از خونه بیرون اومد. مردم بهت زده به سارای نگاه می كردند. سكوت سنگین و تلخی همه ده رو فراگرفته بود. غیر از صدای امواج خروشان رود «آرپاچایی»، هیچ صدایی به گوش نمی رسید. سارای در میان این سكوت سنگین و مبهم چند قدم جلو رفت. صدای پیرمردی سكوت رو شكست:
-تف بر تو ای روزگار.
-غیرت ایلمون لكه دار شد…
-خوشبخت باشی سارای، ما می دونیم كه تو به خاطر ما این كار رو می كنی.
-بیچاره خان چوپان…
هر كسی چیزی می گفت. اما سارای همچنان با قدمهای استوار پیش می رفت. اون بدون این كه منتظر همراهانش باشه به طرف خانه خان پیش می رفت. خانه ای كه با رودخانه پرآب و خروشان آرپاچایی از ده جدا می شد. انگار هیچ كدوم از حرفهای مردم رو نمی شنید. از میان انبوه جماعت گذشت و با قامهای تند جلو رفت. سارای بر خلاف رسم ایل، سوار بر اسبی كه برای بردنش بزك كرده بودند نشد. انگار قصد داشت با پای پیاده به خانه بخت برد. كوچه طولانی خودشون رو پشت سرگذاشت. همراهان عروس با همه اهالی ده، سارای رو همراهی می كردند اما حرفهای مختلف همچنان به گوش می رسید. دعاها، نفرین ها و حسرت ها و زخم زبانها به گوش سارای می رسیدو سارای همچنان پیش می رفت. سارای به روی پل آرپاچایی رسید؛ گماشتگان خان، پیشاپیش عروس از پل گذشتند تا خبر خوش اومدن سارای رو به گوش خان كه بی صبرانه منتظر رسیدن عروس بود برسونن. سارای روی پل ایستاد. مردم دیگر جلوتر نرفتند مثل آنكه قصد داشتند نه با سارای بلكه با حیثیت و غیرتشان خداحافظی كنند ولی بعضی ها هم با نگاه كردن به چهره زیبا و مهربون سارای و با فكر كردن به گذشته ای كه با سارای داشتند اشك در چشمهاشون جمع شده بود. سارای، سرش رو بالاگرفت و برای آخرین بار به مردم ایلش نگاه كرد. در میان انبوه جمعیت، چشمش به عاشیق حبیب افتاد كه مثل همیشه ساز در دستش بود؛ اما از چهره اش پیدا بود كه اگه كل دنیارو بهش می دادند حاضر نبود صدای سازش رو در این عروسی نامبارك دربیاره. یك لحظه چشم سارای به چشم عاشیق حبیب افتاد و عاشیق حبیب با سرعت سرش را به پایین انداخت و خواست از اونجا دور بشه اما صدای وحشتناكی كه از مردم بلند شد اونو سرجاش میخكوب كرد…
عاشیق سر برگرداند؛ دید سارای، خودش رو از بالای پل به رودخانه آرپاچاپی انداخته و خودش رو به دست امواج خروشان اون سپرده و مردم با دیدن این صحنه از ته دل فریاد زدند:
«سارای…»
و عاشیق حبیب كه فهمید سارای برخلاف تصور همه مردم، تصمیم دیگری داشته است با سرعت خودش رو به بالای پل رسوند و وقتی كه دید سارای با غیرت و با عفت، سوار امواج خروشان آرپاچایی شده تا به حجله دریاهای آبی بره، سازش رو به سینه اش فشرد و با تمام وجودش خوند:
«دوگونو توكدوم قازانا
قاینادی قالدی آزانا
علاج یوخ آللاه یازانا
آپاردی سئللر سارانی
بیر قارا گوزلو بالانی
آرپا چای درین اولماز
آخار سولار سرین اولماز
سارا كیمی گلین اولماز
آپادی سئللر سارائی
بیر قارا گوزلو بالانی
«برنج رو توی دیگ ریختم
بجو شد و تا اذان حاضر شود
علاجی نیست به آنچه خدا نوشته است
سیل خروشان سارای را برد
آن فرزند زیبا مشكین چشم را
آرپاچایی عمیق نیست
آبهایی كه جاری اند معمولاسرد نیستند
و عروسی مثل سارای پیدا نخواهد شد
سیل خروشان سارای را برد
آن فرزند زیبای مشكین چشم را»

برگزاری مراسم باز گشت از کربلا همراه با چاووش خوانی

امروز جمعه مورخه ۱۳۹۱/۰۱/۱۸ روز بازگشت زائران کربلا (کربلائي رحمت عدلی گرده ، کربلائی امامعلی عزیزی گرده و کربلائی علی اصغر ثمودی گرده به همراه خانواده های ارجمندشان) بود. 

این مراسم همرا با چاووش خوانی مداح اهل بیت حاج خدارحیم سرداری گرده و استقبال اهالی گرده برگزار گردید.

زیارتشان قبول در گاه حق باد!